تبلیغات
بگید بباره باروون - مطالب آذر 1389
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

تا امید داری زنده ای!

نوشته شده توسط :خودم
سه شنبه 30 آذر 1389-11:50 ب.ظ

*حتی طولانی ترین شب سال هم به خورشید میرسد*

شب یلداتون پر ستاره












نظرات() 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود،تشنه شناخت بود،شناخت...

نوشته شده توسط :خودم
چهارشنبه 24 آذر 1389-11:50 ب.ظ





*ای منتظران مهدی،به هوش باشید و به گوش،حسین را منتظرانش سر بریدند*









نظرات() 

بزن زنگ را!!!!(اولین مباحثه!!)

نوشته شده توسط :خودم
یکشنبه 7 آذر 1389-09:33 ب.ظ

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ما را نمیبینید و دری وری هامون را نمیخونید خوش میگذره؟

خب میگی آپ كن!چی بنویسم؟!

داستان نوشتن سوژه میخواد و مهم تر از سوژه وقت!كه من فعلا وسط میانترم هامه!نمیرسم داستان بنویسم!نكه خیلی درس خونم جون خودم!!!!!

بگذریم

گفتم حالا اولین بحث را بذاریم ببینیم چی میشه

اصلا میشه؟نمیشه؟!

چند روز پیش داشتم با یه تعدادی بحث میكردم!میگفتم به نظر من ادم ها باید وقتی به یه خوبی میرسن یا میخوان به سمتش حركت كنن ،دیگرانم با خودشون همراه كنند،اینقدر دستاشون بلند باشه كه وقتی بازش میكنن كلی ادم توش جا بشن و با هر قدمی كه خودشون بر میدارن دیگرانم حركت داده بشن


شما موافقی مخالفی؟!


اقا یه نكته:

موضوعات پیشنهادی قبول میگردد

بدون اسم نظر بدید هم خوبه ولی نظر بدید

اگه كسانی كه با اسم نظر میدن خواستارند رمز دار شه پست های مباحثه یه ندا بردن سه سوته ردیف میشه:D





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox