تبلیغات
بگید بباره باروون - هشدار 2
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

هشدار 2

نوشته شده توسط :خودم
سه شنبه 3 اسفند 1389-02:31 ق.ظ

تو فکر بودم،الان که دی سی شدم بازم میتونه هکم کنه؟ایدیم را داره بالاخره!اگه تونسته ایدیم را گیر بیاره با هک حتما الانم هکم میکنه

دوباره وصل شدم نت

با سرعت رفتم مسنجر،16 تا ایدی جدید اددم کرده بودن!!!!همه را ignoreکردم

Pm داد!خیلی ناجور حرف میزد!تهدید میکرد!داشتم سکته میکردم!دستم میلرزید،تا حالا همچین حرفایی نشنیده بودم و همچین ادمایی ندیده بودم!

از رو لیستم حذفش کردم و بعد فرستادمش توی ایگنور لیستم

هی ادد میکرد

یکی

دوتا

سه تا

....

اعصابم خیلی داغون بود

می دونستم من ایگنورش کنم ایدیم از رو لیست اون پاک نمیشه و تا اون ایدی من را داره میتونه با ایدی های مختلف اددم کنه

یا علی ابن موسی الرضا

ادد لیستم را باز کردم،فقط دو تا از پسرا onبودن

با یکیشون تا حالا چت نکرده بودم و با اون یک هم شش ماهی بود حرف نزده بودم

بالاخره دیدم نفع کمک گرفتن ازشون از pmندادن بهتره

به جفتشون سلام دادم

ازشون چند تا سوال کردم

یکیشون گفت برو رمزت را فلان کن و بهمان کن و ...کلی هم بهم خندید که ترسیدم!!!یه نرم افزارم بهم معرفی کرد و گفت کلا به درد امنیت کامپیوترتون میخوره برا رفتن به نت

اون یکی هم که کلا عالی بود!میگه یه سایت بلدم که میشه ایدی را ازش حذف کرد،میگم خب چیه؟میگه حالا شب از دوستم میپرسم بعدا بهتون میگم!!!

همین که ایگنورش کردم و یکی از بچه هام گفت به این راحتی نیست هک کردن و پسوردم هم تغییر داده بودم دلم ارووم تر شده بود.

پا شدم کامپیوتر را خاموش کردم ولی هنوز دلم شور میزد

ساعت 5 بود و افتاب داشت میپرید!هنوز نماز نخونده بودم!

رفتم وایسادم نماز،حواسم همه جا بود جز اونجا که باید باشه

نمازم که تموم شد تصمیم گرفتم زنگ بزنم صبا!باید بدونه یه دیوونه زنجیری دنبال شمارشه

کل قضیه را برا مامان و خواهرم تعریف کردم، گفتم مامان بزنگم؟گفت بزنگ،شاید بدوونن بهتر ندونستنش باشه

با ترس و لرز گوشی خواهرم را برداشتم و شماره صبا را گرفتم

قلبم داشت میومد تو حلقم!اخه چی بگم؟بگم تو bf داشتی!!!!!اخه اصلا همچین حرفی صحیحه!اصلا نمیدونستم دقیقا باید چی بگم!فقط میخواستم بگم یه پسر دیوانه دنبال شمارته!اگه پرس و جو میکرد چی؟!!!

با هر صدای بوقی که میزد حالم بد تر میشد!

وصل شد.

طرف گوشی را برداشته بود ولی چیزی نمیگفت

-الو،سلام،من میخوام با صبا صحبت کنم

یه صدای زمخت مردوونه از پشت گوشی گفت

-شما؟

-من فریبا طاهرپور هستم،خواهر فریناز طاهرپور،دوست صباه،اگه بشه باهاش صحبت کنم ممنون میشم

-شما همکلاسیشین؟

- نخیر ،عرض کردم خدمتتون،خواهرم همکلاسیش بوده،ولی منم فرزانگان بودم،احتمالاصبا من را میشناسه،بهش بگید خواهر فرینازم

-گوشی

از سردی این مرد تمام بدنم یخ کرده بود،خیلی شک داشت و این از لحن حرف زدنش و سوالایی که میکرد مشخص بود،یه حالی بود

دو دقیقه!پشت گوشی معطل موندم!کسی جواب نمیداد،یه چند باری الو گفتم ولی جوابی نمی اومد،معلوم بود گوشی را نذاشتن چون کم و بیش یه صداهایی می اومد

بالاخره بعد از دو دقیقه یه صدای خسته و باز هم زمخت گفت:بله

-سلام ،من فریبا طاهرپور هستم،خواهر فریناز طاهرپور،دوست صباه،اگه بشه باهاش صحبت کنم ممنون میشم

-چیکارش دارین؟

الان فهمیدم که یه خانم پشت تلفنه!انگار مامانش بود،ولی صداش کلفت بود

-میخواستم یه موضوعی را بهش بگم

یهو یادم افتاد که پسره گفت صبا داره میره ادامه دادم

-اصلا صباه هست؟

-نه

-کی میاد؟

-نمیاد

-یعنی چی؟یعنی برا همیشه رفته؟

-بله

-اکی خانم سلام بهش برسونید .ببخشید بد موقع مزاحم شدم،خدا نگهدار

گوشی را قطع کردم!

وای چرا این مدلی بودن؟

تا اینجا همه چیز یا مشکوک بود و یا حرفا پسرا درست بود!

رفتم کنار بخاری و پتو را کشیدم سرم

دیشب برا امتحان نخوابیده بودم و خیلی خسته بودم

چشام را بستم و رفتم تو تخیل!اگه پسره هکم میکرد!بهتر بود الان برا کل ادد لیستم میفرستادم ممکنه هک شم که اگه چیز بی ربطی فرستاد گردن گیرم نشه!

اصلا این ایدی من را از کجا اورده بود؟

صدای گوشی خواهرم بلند شد ،مامانم یه نگاه کرد و گفت صباه!!!

پتو را پرت کردم اون طرف و گفتم مامان بده من

-سلام

-سلام فریبا جان،من مادر صبام،فریبا چی میخواستی بگی؟

-راستیتش من امروز مسنجر بودم،یکی اددم کرد،بهم گفت صبا را میشناسی ،گفتم بله،گفت میخوام یه پیغام بهش برسونی

شمارشو داری؟گفتم بله،وقتی فهمید شمارشو دارم گیر داد شمارشو بهش بدم،منم ندادم،هرچی خواست گفت و بعدم تهدیدم کرد

-شما توی فیس بوک نیستی؟

یه ذره مکث کردم و گفت:چرا،چطور مگه؟

شخصی به ناب المیرا ABیا بهناز مروت اددت نکرده؟

چشمام را بستم را سعی کردم کسایی را که امروز اکسپت کردم به یاد بیارم،المیرا abنداشتم ولی بهناز!

-چرا،بهناز مروت اددم کرد

-عزیزم،این دختر نیست،یه ادم روانیه که با اسم دختر میاد جلو،دخترا را ادد میکنه و بعد از یه مدت که کل اطلاعاتشون را از فیس بوک و سایر دوستاشون گرفت شروع میکنه به اذیت

تمام تلفن های ما را گیر اورده،صبح تا شب مزاحمونه،نه فقط ما برای چند تا دیگه از دخترا مدرسه تونم همچین اتفاقی افتاده

-قضیه جدیه؟

-اره عزیزم،ما شکایت کردیم و وکیل گرفتیم دنبالشیم!

- وای یعنی من را تهدید کرد میتونه عملی کنه؟

-نه خب!بلف زیاد میزنه ولی کلا محیط مجازی برا کشور ما جز ضرر چیزی نداره،وقتی چیزی وارد مملکت میشه که فرهنگش نیست همینه،سر تهدید هام خیلی نترس،صبا را تهدید به دزدیدن و کشتن و اسید پاشیدن و اینا هم کرده،ولی فریبا جان یه لطفی بکن،به همه دوستات بگو شرایط چجوریه که کسی اکسپت نکنه درخواستش را

- باشه،چشم من به همه میگم، ممنون

-خواهش عزیزم،خدانگهدار

گوشی را قطع کردم 

-وای ،بیچاره شدم

از بلندی صدای من مامانم از جا پرید

-چی شده ؟فریبا چی گفت؟

رفتم کامپیوتر را روشن کردم و وصل شدم به نت

لامصب هر کاریش کردم نمیرفت فیس بوک

محکم میزدم روی کیس و بد بیراه به هر چی دایل اپ و اینترنت کم سرعته بار میکردم

گوشی را برداشتم و از اتاق اومد بیرون ،کانتکت های گوشیم را بالا پائین میکردم

دنبال یه ادم معتمد که پسورد فیسم را بدم دستش

میترا هم قابل اعتماد بود و هم تا حالا خیلی از کارا اینترنتیم را راه انداخته بود و هم از اینترنت و هک و اینا سر در میاورد

مثل همیشه خیلی با انرژی گوشی برداشت و گفت:سلاااااااااام،چطوری؟

-سلام اقا میترا بیچاره شدم میترا برو اکانت فیس بوکم را ببند و اسمم را از اسامی نویسندگان وبلاگ dr88بردار

-چته تو،ارووم باش،شمرده بگو ببینم چی شده؟

خیلی سر بسته براش همه چیز را گفتم

میترا گفت :این بهناز مروت من را هم ادد کرده!!!

-وای میتی،اکسپت نکنیا،اینقدر لیچار گفت ظهر،خیلی عوضی تشریف داره

-نه بابا،من کسی را نشناسم اکسپت نمیکنم!مثه تو که نیستم!من 8 سال فیس بوکم!!!!!

-قدمتی داری تو فیس بوکا!میتی میری اکانتم را ببندی؟

-نمیخوادها!حرف مفت زده،نترس اینقدر

-میخواد،من تو پروفایلم هم دانشگاهم و هم رشته ام نوشتم!اسم و فامیلمم هست!بخواد اذیت کنه بیچارم میکنه

اسمم هم از رو نویسنده ها dr88بردار مدیریت فنی عزیز،هر کاری کردم که خودم نتونستم تغییرش بدم!

-دست بردی تو قالب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟10 دفعه گفت دست به قالب نذارید!!!!

-تغییر دادم،درست نشد،برش گردوندم به حالت عادی،ولی حتما اسمم را حذف کن،گوگل بزنی فریبا طاهرپور پستهای Dr88ردیف میشه

-باشه ،حالا میرم درست میکنم،پسورد؟

پسوردم را گفتم و خدافظی کردم،از میترا خواستم کارا را که ردیف کرد یه زنگ بهم بزنه تا ارووم شم

دیگه نای وایسادن رو پاهام را نداشتم،شب قبلش بیدار مونده بودم برا امتحان فیزیو و ظهر تا حالا هم استرس داشتم

رفتم کنار بخاری دراز کشیدم و منتظر تلفن میترا شدم





نظرات() 


Can better posture make you taller?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 10:47 ب.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to safeguard against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 04:52 ب.ظ
Why visitors still use to read news papers when in this technological world the whole thing is available on net?
foot pain from sciatica
سه شنبه 13 تیر 1396 08:05 ب.ظ
Stunning story there. What happened after? Good luck!
foot pain exercises pdf
سه شنبه 6 تیر 1396 10:11 ب.ظ
I am so happy to read this. This is the type of manual that needs to be given and not the
accidental misinformation that is at the other blogs.

Appreciate your sharing this best doc.
http://imaswarner.jimdo.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:48 ق.ظ
What's up to every single one, it's genuinely a pleasant for me to pay a visit this website, it includes helpful Information.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:39 ب.ظ
Hi I am so grateful I found your blog page, I really
found you by error, while I was searching on Askjeeve
for something else, Anyhow I am here now and would just like
to say thanks for a fantastic post and a all round interesting blog (I also love the
theme/design), I don't have time to read through it all
at the minute but I have bookmarked it and also included your RSS feeds, so when I have time I will be back to read much more, Please do keep up the
superb job.
مریم ص ب
سه شنبه 4 بهمن 1390 04:58 ب.ظ
ندیدمت اما دوست دارم:)وبلاگت20هه
پاسخ خودم : مرسییییییییییییییییییییییی
dfsh
جمعه 27 اسفند 1389 03:17 ب.ظ
سلام سال پی دوم مبارک

متاسفانه وقتی اومدم رشته پزشکی اون هم در حد رزیدنتی دیگه از زندگی سیر شدم حالم از دنیا به هم می خوره که اصلا چرا هستیم
شما تازه اول ترمی و هنوز راه رو باید طی کنید سعی کنید روی ویروس ایدز کار کنید

مرضیه
سه شنبه 10 اسفند 1389 05:21 ب.ظ
نه جدی جدی هیجان انگیزه
پاسخ خودم : خدا را شکر
پنجشنبه 5 اسفند 1389 05:50 ب.ظ
biya sajad jun baham ejra mikonim
to bekhun man rap miram
fariba ro ham ghalesh mizarim az rah bedar kone mofsed
پاسخ خودم : اوی
یه چی بت میگما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قهوه تلخ 14 و 15 و 16 را برام بیار
میخوام بیاریاااااااااااااااااااااااااااااا
فیل منم هم یادت نره!زنگوله داره اش باشه ها
میگماوا:D یادم رفت برم اموزش بپرسم چیا را برات زدن:P
سجاد
پنجشنبه 5 اسفند 1389 02:41 ب.ظ
سلام
کی من را از راه به در کرد؟
کیییییییییییییییییییییییییییییییییه؟
کیییییییییییییییه؟
کییییییییییی از راه به در کرد؟
ولی درکل آهنگ تهی خواستی بگو اجرا زنده هم می کنیم!!!!!!!
پاسخ خودم : سلام
میگن من؟!
اخه به من میاد؟
تو بگو؟
من به این مظلومی و خوبی!
فقط خیلی شلوغم وگرنه از راه به در کن نیستم!هستم!؟
اجرا زنده خوبه
پنجشنبه 5 اسفند 1389 11:55 ق.ظ
khosham miyad sajado ham az rah bedar kardi nemituni bebini yeki mese adam dare zendegisho mikone na!!!!!
in tori nabud in bachehaaaaaa
پاسخ خودم : :D
تو ما را از راه به در کردی ما هم سجادا:P
سجاد
چهارشنبه 4 اسفند 1389 02:52 ب.ظ
سلام آهنگ جدید را اینجا که نمی نویسم.
مزش میره
هه هه هه هه
پاسخ خودم : EEEEE
باشه
منتظر اهنگ های جدید حاج حسین تهی هم میمانیم
چهارشنبه 4 اسفند 1389 10:07 ق.ظ

کدوم عقیده منظورته؟
پاسخ خودم : هان؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 4 اسفند 1389 08:33 ق.ظ
afarin faibaaaaaaam

nevisandegitam ke asle bad jur bedele ma vasleeee

پاسخ خودم : هان؟
اسمت کو؟
ناخن مصنوعیات اصله؟؟؟؟:P
مرسی گلم
شیوا.ط
سه شنبه 3 اسفند 1389 11:59 ب.ظ
vaghean jaleb bood!kolan farzanegania dar khataran pas!vali hichvaght fekr nemikardam momkene vase atrafianam hamchin etefaghai biofte.fariba toam dige kolan msngr nemikhad beri
پاسخ خودم : چرا مسنجر نرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاوه
سه شنبه 3 اسفند 1389 11:19 ب.ظ

داستانش باحاله، ادامه بدید! من یه چیزی میدونم که نمیام فیس بوک!
پاسخ خودم : :D
شما که خیلی چیزا میدونید:P
یه پا استادید برا خودتون
سجاد
سه شنبه 3 اسفند 1389 09:48 ب.ظ

من و این منو این با هم دیگه خوشبختیم(با خودم بودم ولش کن)
سلام
خوبی؟من هم خوبم
داستانت داره جدی جدی هیجانی می شه!!!
داستان واقعیه؟یا تخیلی؟
پاسخ خودم : :D
این که اهنگ جدیدش نیست!!!!!
اینا خودمم دیدیم!
سلام
من خوبم
تو چطوری؟
عین واقعیته!!!!دقت نکردی دیگه حرف فیس را نمیزنم!!!!!!
fereshteh-sh
سه شنبه 3 اسفند 1389 09:13 ب.ظ
salam
chetori?
postato khoondam kheili bahal bood heif kheili bahal tarside boodi!eikash man mididamet yekam behet mikhandidam!
vali oon tarse oon moghatoo shayad adam betoone tasavor kone cheghadr bad boode vali natoonesti too neveshtat be khoobi montaghel koni...(hal kon karshenasi ra!)
kheili namardie man farda faghat bara teb va ofoonat bayad pasham beram daneshgah!
پاسخ خودم : سلام حج خانووووم
چیطوری؟؟؟؟
من خویم خدا را شکر
اره قیافه ام دیدنی بود:D
یکی از همکلاسیامون کلی بهم خندید!!!گفتم که تو متن!!!!
اره خب!برا همین گفتم پستم را دوست ندارم!ولی حسش نبود بیشتر بنویسم!!!:D
اره درکت میکنم
عوضش من فردا خالیم و با دوستای دبیرستان دارم میرم گردش:P
دلت آااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب:P
:D
یه سر به ویت بزن نظر خصوصیم را بخون
من نمیام تا شب
شب onمیشم
:*
@اشکان
سه شنبه 3 اسفند 1389 08:58 ب.ظ
اشکان جان این ف.س.ط مخفف فریبا ساداااااااااااااات طاهرپور می باشی اد
مگه نه؟
پاسخ خودم : 100%
:D
Ashkan
سه شنبه 3 اسفند 1389 07:28 ب.ظ
واقعا زیباست . ولی یه نکته که من دیدم اون قضیه ی عجب قدمتی داری تو فیس بوک ها یه ذره غیر قابل باوره . اون طور که شما گفتید شخص فریبا خیلی مضطرب و پریشان هست و قاعدتا" نمیتونه تو این وضع شوخی بکنه . در کل خوب بود
پاسخ خودم : شخص فریبا بنده هستم واین گفتگوها و بقیه عین حقیقته!
مرسی
خوشحالم خوشتون اومده
من
سه شنبه 3 اسفند 1389 06:11 ب.ظ
پاسخ خودم : تو الان کدوم من هستی؟؟؟؟
سه شنبه 3 اسفند 1389 05:40 ب.ظ
جوابت در وبلاگ کاوه!
باز که شد همون!
چرا به خودت این اجازه رو میدی که به راحتی دیگران رو جاهل خطاب کنی؟؟!
مردم یکی 2تا نیستن که بهشون میگی جاهل!!!
حتی بعضی هم درست نیست!
به قطره در مقابل دریا نمیشه گفت بعضی!!!
یه ادم عاقل! هیچوقت به خودش اجازه نمیده که به راحتی و با قضاوت ظاهری و سطحی دیگران رو جاهل خطاب کنه!
البته ببخشیدا
پاسخ خودم : :D
الان اثبات کردی من عاقل نیستم؟؟؟؟:D
اکی بابا
من معذرت میخوام حل شد؟
ولی اون کسایی که همچین عقیده ای دارن نمیفهمن!برا اینم کوتاه نمیام!!!معذرتم نمیخوام!!!!
جمال
سه شنبه 3 اسفند 1389 03:32 ق.ظ
سلام سیاستتون جواب داد بازم کامنت گذاشتم
اوووو ماشالا حوصله....خسته نباشید داره واقعا...
یه خلاصه هم ازش بذارین واسه ما تنبلا مرسی باس جالب باشه...
پاسخ خودم : سلام
چه خوب
:D
خلاصه اش اخر داستان هست!خلاصه که نه نتیجه!
دوتا پایینی
سه شنبه 3 اسفند 1389 02:46 ق.ظ
داره قشنگ میشه
اما بازم جنایی نیستاااااا!!!! ;)
پاسخ خودم : من که گفتم جنایی نیست!!!!
من عادت دارم به همه چی میگم جنایی!!!!انتظار دارین یکی این وسط بیفته بمیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داستان واقعیه!تخیلی که نیست که!وگرنه یه 7-8 را میکشتم:D
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox