تبلیغات
بگید بباره باروون - چقدر سخته كه یك دنیا صدا باشی، ولی از صحنه خوندن جدا باشی
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

چقدر سخته كه یك دنیا صدا باشی، ولی از صحنه خوندن جدا باشی

نوشته شده توسط :خودم
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393-09:03 ب.ظ

یکسال و نیم گذشت
از آخرین پستم!چقدر دیر گذشت!احساس میکنم مال 10 سال پیش هست این وبلاگ
قلم را به توصیه یکی از دوستانم به دست گرفتم و به توصیه یه سری دیگه از دوستام هم کنار گذاشتم
این وب واسه من پر از خاطره است ,خاطراتی که با یک دنیا عوضش نمیکنم
مسخره بازی های این آخریا که منجر به بستنش شد مهم نیست؛بقیه اش فوق العاده است
چقدر تغییر کردم ,چقدر متفاوت شدم
فریبایی که اینجا نوشته واسم یه بچه است که وقتی یادم بهش میافته لبخندی به پهنای صورتم میشینه و میگم آخی یادش بخیر,مطمئنم اگه الانم خاطراتم را ثبت کنم چند سال دیگه وقتی میخونمش میگم آخی ...البته امیدوارم...این آخی گفتن یعنی از اون گذر کردم
همیشه دلم میخواسته روند تغییراتم را ثبت کنم
بعد از اینجا یه وب زدم و بعد از اونم یه وب دیگه ولی هیچ جا اینجا نشد؛مثه عشق هست که که" میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست ....میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست "حالا وبم همونه,همه چی همونه؛همه چی اولیش بهترینشه به غیر از راه رفتنی که هر چی جلوتر بری بیشتر حال میکنی ولی خب وبلاگ ایستگاست نه جاده
قبلا از اینجام وب داشتم!که حتی اسمش هم یادم نمیاد,شایدم بد نباشه که یادم نیست
به قول یه نفر میگفت یکی از بزرگترین موهبت های  خدا فراموشی است
شاید بد نباشه یادمون بره کی بودیم!چی بودیم
اگه توی وبلاگ اول بودم اینجا نمی اومدم و اگه اینجا بودم بقیه راه را...
درسته رفتن خوبه ولی خاطره ای ایستگاههایی که استراحت گاهت بودن و توشه ادامه مسیرت را تعیین کردن هیچ وقت از ذهن ادم نمیره
آدم تو مسیر زندگیش با ادمها و اتفاقات و چیزهای زیادی روبرو میشه,بعضی خوبن,بعضی بدن...مهم خوب بودن یا بد بودنشون نیست,مهم درسی هست که بهت میدن,بعضی با خوبی هاشون,بعضی با بدیهاشون,به نظرم همشون جای تقدیر و تشکر دارن
از تک تک تون
اونا که من را از خونه خودم بیرون کردن,اونا که به خونه ام سر میزدن و چراغ خونه ام را روشن نگه میذاشتن,اونا که هنوز سر میزنن...اونا که رفتن که رفتن
اونا که با اینکه نمیشناختمشون تا نصف شب باهاشون تو نظرات بحث میکردم و لذت میبردم
از اونا که میشناختمشون و میدونستم متن هام را میخونن و لی نظر نمیدادن
اونا که از دستشون فرار میکردم ولی هی نظر میدادن و کم نمیاوردن
اونا که وقتی متن هام را میخوندن فقط ایراد میگرفتن
اونا که متن ها را واسشون مینوشتم و نمیفهمیدن
اونا که مخاطب نبودن و به خود میگرفتن
اونا...
اقا دم همتون گرم,میدونم خیلی هاتون نیستید...هیچ وقتم اینا نمیخونید ولی مرسی از همگی.........بدونید مهم بودنتون نیست ,رد پایی هست که روی وجودم گذاشتیم,امضایی که روی قلبم انداختید و هیچ وقتم پاک نمیشه
مهم اینه که حتی اگه نباشید هستید چون بخشی از وجودم شدید و یه جایی یه سمباده ای به مجسمه ی روح من زدید


اگه کسی اینا خوند که از بچه های قدیمه خیلی خوشحال میشم اسمش را ببنیم...هرچند وب اکثریت دوستان عزیزم بسته شده و یا مدت مدیدی است که آپ نکردن...دلم واستون تنگ میشه...



این متن را 28 اردیبهشت 93 نوشتم ولی این یکسال چرکنویس بود و منتشر نشد....
امروز 27 خرداد 94 هست . منتشرش کردم....
دوباره قلم در دست گرفتم....دوباره مینویسم....اما نه در وبلاگ....جایی که بهتر از وبلاگ هست....براتون بهترین ها را آرزو میکنم....
یا حق




نظرات() 


سحرناز
چهارشنبه 7 مرداد 1394 05:09 ب.ظ
سلام
وب سایت زیبا ی دارید معلوم که وقت گذاشتین
امیدوارم درتمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشید
وزندگیتون همیشه همراه با ارامش خاطر باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox