تبلیغات
بگید بباره باروون - عقل و دل و تقابل!
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

عقل و دل و تقابل!

نوشته شده توسط :خودم
پنجشنبه 8 دی 1390-02:21 ق.ظ

میخوام جملات قشنگی را در این یه هفته اخیر بهش فکر کردم (و مال دیگران بوده) یا از مغزم تراوش کرده را براتون بنویسم!جملات تو دو دسته اند!یکی اونا که حاصل عقلم هستند و یکی هم حاصل دلم!

محصولات عقل :

وای به روزگاری که در آن شیر طعمه ی روباه گردد.

زمان چیزی را حل نمیکنه ولی همه چیز را رقیق میکنه.

تف به دنیایی که در ان یا باید گرگ شوی یا طعمه گرگ ها.

زمان میگذره و دست خیلی چیزها رو میشه و تهش رو سیاهیش فقط به زغال میمونه.


محصولات دل:

با دیدنت ارام میگیرد دلم

با نگاهت اشوب میشود دلم


هیچ دردی بالاتر از این نیست که از صمیم قلب بخواهی در کنار کسی باشی ولی بودن با او بزرگترین عذاب زندگی ات باشد (ای مردشور تقابل عقل و دل را ببرن که نه این دست از سر اون بر میداره نه اون دست از سر این)


کلمات برای بیان عظمت عشقم بی اندازه حقیرند،نگاهم را دریاب 



واقعا انسان موجود خارق العاده ایه!چجوری عقل و دل را یه جا تحمل میکنه من نمیدونم!!!!









نظرات() 


Where are the femur tibia and fibula?
سه شنبه 28 شهریور 1396 02:24 ق.ظ
Thank you, I have just been looking for information about this topic for a while
and yours is the greatest I have found out till now. But, what in regards to the bottom line?
Are you positive about the source?
How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:03 ب.ظ
Greetings I am so thrilled I found your weblog, I really found you by mistake, while I was researching on Askjeeve for
something else, Anyways I am here now and would just like to
say kudos for a marvelous post and a all round interesting blog (I also love the theme/design), I don’t have time to
read through it all at the minute but I have saved it
and also included your RSS feeds, so when I have time I
will be back to read a great deal more, Please do keep up the awesome work.
How much does it cost to lengthen your legs?
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:32 ق.ظ
Hello, the whole thing is going perfectly here and ofcourse
every one is sharing facts, that's really fine,
keep up writing.
Can you get taller with yoga?
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:00 ق.ظ
I used to be recommended this website by way of my cousin. I am no longer positive whether or not
this publish is written through him as no one else
realize such particular approximately my problem.
You are amazing! Thanks!
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:54 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my iphone and tested to
see if it can survive a forty foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is
now broken and she has 83 views. I know this is totally off topic but I
had to share it with someone!
سه شنبه 13 دی 1390 10:26 ب.ظ
اگه این علی فقط مخاطب وبلاگه پس چرا اسم طرف را میپرسه و میگه اسمتو بگو فقط میخوام ببینم کی هستی؟
پاسخ خودم : من ازشون پرسیدم از بچه ها خودمونید گفتن نه من دیگه نمیدونم!
ماندلا
دوشنبه 12 دی 1390 11:20 ب.ظ
سخنانی ازنلسون ماندلا
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم ...
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم.
پاسخ خودم : ایول شما
ماندلا
دوشنبه 12 دی 1390 11:20 ب.ظ

من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
من باور دارم ...
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.
من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم ...
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را داردنیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»
پاسخ خودم : ایول ماندلا
شیوا.ط
دوشنبه 12 دی 1390 11:11 ب.ظ
فریبا عااااااااالی.همین...
پاسخ خودم : مرسی عزیزم
دوشنبه 12 دی 1390 11:10 ب.ظ
نمیدونستم که مخاطب 123 داری وگرنه نمیذاشتم!!
شرمنده
پاسخ خودم : ممنون
np
;)
سجاد
دوشنبه 12 دی 1390 10:52 ب.ظ
ای خدا کمی نفهمی عطا کن.
مردم از بس فهمیدم و خود را به نفهمی زدم.
می دونم ربطی نداشت.ولی دلم پر بود گفتم یه چیزی بگم
پاسخ خودم : چرا دلت پره داداشی؟؟؟؟

نبینم غمگین باشی:(
الهی شامپو بره تو چشاش !
88ی
دوشنبه 12 دی 1390 07:32 ب.ظ
لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

باز می لرزد دلم دستم

های نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ

های نپریشی صفای زلفکم را دست

وآبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست



خوش بحالت فریباجون

پاسخ خودم : طوبی اولین کسی بود که این شعر را برام اخر دفتر بیوشیمی ترم 1 ام نوشت یاد طوبی افتادم چقدر دلم براش تنگ شده
تو هم اون 88 ی که اون پائین نظر گذاشتی نیستی !هستی؟!!!
باشه بابا اصلا زندگی بهتر از این نمیشه
خواهشا با اسم دیگران نظر ندار
ساربان
دوشنبه 12 دی 1390 07:30 ب.ظ
بذار از زندگیم چیزی بفهمم
نمیخوام این سفر کوتاه باشه
نذار جای تمام ِ آرزوهام
همش حسرت ، همیشه آه باشه


به من فرصت بده تا لحظه هارو
کنار عطر ِ تو آروم بگیرم
به من فرصت بده از مرگ رد شم
نذار عشقو نفهمیده بمیرم


کمک کن حس کنم بعد از نبودن
هنوزم میشه بود و زندگی کرد
کمک کن وقتی با تو ، با یه لبخند
میتونم رد بشم از آخرین درد


با روحت سربراه ِ عشق میشی
با قلبت بی قرار ِ عشق میشم
اگه این اتفاقو دوست داری
بذار نبضت امانت باشه پیشم

دکتر افشین یداللهی
پاسخ خودم : خیلییییییییییییییی قشنگ بود
ایول
123
دوشنبه 12 دی 1390 07:29 ب.ظ
فریبا خوش به حالت


پاسخ خودم : این 123 که اون 123 مخاطب من نیست
من مخاطب هام را میتونم تشخیص بدم
ببین اذیت نکن باشه فهمیدم خوش به حالمه
لطفا با اسم دیگران نظر نذار
دوشنبه 12 دی 1390 07:17 ب.ظ
فریبا خوش به حالت



پاسخ خودم : عجب!!!
خب چرا؟؟؟؟؟!!!!!
حداقل بگو ببینم برا چی خوش به حالمه؟!
دوشنبه 12 دی 1390 04:57 ب.ظ
فریبا خوش به حالت........
پاسخ خودم : چرا؟؟؟
علی
دوشنبه 12 دی 1390 10:19 ق.ظ
سلام ،من خودم این دعوارو درست کردم. خودمم تمومش می کنم. من از مخاطبای این وبلاگ به خاطر بهم ریختن فضای وب عذرخواهی می کنم. شرمنده.
خدافظ
پاسخ خودم : سلام
دعوایی در کار نیست ولی دیگه هر جور خودتون میدونید
123
دوشنبه 12 دی 1390 12:32 ق.ظ
خسته از با خویشتن بودن خویشم.
خسته از دیدن و شنیدن.
کاش می شد دیگر نبود در این میانه؛
کاش می شد به چیزی جز از خویشتن اندیشید.
می خواهم دیگر با خویش نباشم،
بی خویشم کن ای تنها خویش من.
ای تنها دوست و یار من.
ای مهربان ترینی که در تنهایی هایم می دانم که می توانم بر آغوش تو تکیه کنم.
کاش آدمی زادگان آسان عشق را می فهمیدند و آسان عشق می ورزیدند،
آنگونه که تو می فهمی و می ورزی.
کاش!
اما دیگر مرا انتظاری از آدمیان نیست.
برای هم آغوشی و عشق و بخشیدن،
دیگر با آنان سر و کاری نخواهم داشت.
زیرا که آنان عشق را رایگان نمی بخشند.
اما در این میانه ی تنهایی و بی کسی،
هنوز شادم.
به یک چیز شادم:
به تو.
تویی که آدمی نیستی،
و آدمی زاده هم.
تویی که عشق را آفریدی و رایگان بخشیدی.
در آغوش تو می آرامم،
ای هم آغوش من؛
ای معشوق من.
مرا در آغوش خویشت کش که خسته ام،
خسته خسته خسته...
پاسخ خودم : مرا در اغوش خویشت کش که خسته ام خسته خسته...

خیلی قشنگ بود مرسی
مهربان
دوشنبه 12 دی 1390 12:14 ق.ظ
با هم مهربون باشین عزیزای من
دنیای حقیقی شم ارزش این دلخوریا رو نداره چه برسه به این دنیای مجازی!!


پاسخ خودم : والاااااااااااااااا
سجاد
دوشنبه 12 دی 1390 12:03 ق.ظ
اصلا جو وبلاگ را ریختید به هم با این کارادون
پاسخ خودم : بیبین کاراشونا:((
یکشنبه 11 دی 1390 10:23 ب.ظ
مامان نمکدون:D
پاسخ خودم : :
یکشنبه 11 دی 1390 10:04 ب.ظ
ای بابا چرا شلوغش میکنی .من این دو مصرعو از یه شاعر گمنام خوندم خوشم اومد.هدفم این بود که بگم ادم همیشه به حرف دلش نباید گوش کنه که.ادم ممکنه عاشق بشه اما به هزار و یک دلیل عقلانی اصلا این عشق مناسبش نباشه.
این که نوشتم می توان عاشق شد و چیزی نگفت مصداق همینه که تو میگی چه ربطی داشت.عقل خیلی وقتا خیلی به درد میخوره که بزنه تو سر این دل که هر چی دید نخواد.دل اگه خود سر بشه ادمو نابود میکنه.
منم عاشق نیستم که نصیحتم میکنی.من اصلا به این جور عشقا اعتقاد ندارم.عشق واقعی بعد از ازدواجیه که در انتخاب طرفت عقل بیشترین تاثیرو داشته .اون موقع اگه هم عشق کورت کنه خیالت راحته که اون موقع که انتخاب میکردی چشت باز بوده.البته نظر شخصیه.شاید این اعتقاد و و قتی پیدا کردم که خیلیا را دیدم که عاشق هم بودنو ازدواج کردن اما زندگیشون دوام نداشته چون اصلا فرهنگ خونواده هاشون به هم نمیخورده.
پاسخ خودم : wow
ببین کل نظرت لایک
یعنی عین مامان بابام حرف میزنی:D
:))
کار درست همینه که تو میکنی
ولی اکثر بچه ها این مدلی نیستن
سجاد
یکشنبه 11 دی 1390 09:27 ب.ظ
پاسخ خودم : :D
فریبا
یکشنبه 11 دی 1390 08:59 ب.ظ
یا امام حسین!!!چه خبره!
صلوات بفرسین!!!حالا قشنگیش اینه که همتون قهر میکنید دیگه وب من نمیاین!!!

بیخیال بابا!بچه ها قشنگ نیست بدون اسم کسی را که اسم گذاشته مخاطب قرار بدیم هرچند اقای علی از بچه ها خودمون نیست و برای ما یه دوست مجازی هستن ولی در هر حالتی یاد بگیرید به هم احترام بذارید!
واقعا که
من معذرت میخوام
پاسخ خودم : بیبینید کارادونا!!!
یکشنبه 11 دی 1390 06:43 ب.ظ
مامان جدی
مامان جرات
مامان کوتا بیا
پاسخ خودم : بابا نمکدون:D
کاوه
یکشنبه 11 دی 1390 06:37 ب.ظ
این همه بابا اینجاست ولی یه دونه مامان هم پیدا نمیشه! چه میکنه این تفکیک جنسیتی!
پاسخ خودم : :D
قشنگی طرح تفکیک که برا امسالی ها اجرا کردن اینه که کلاس زبان و... بچه ها را جدا کردن!اونوقت اناتومی مشترکه!!!!
دعوا مردونست که فقط باباها اومدن وسط!
یکشنبه 11 دی 1390 04:38 ب.ظ
می توان در خود فرو رفت و گریست
می توان عاشق شد و جیزی نگفت...
پاسخ خودم : چه ربطی داشت این وسط؟؟؟
از من میشنوی اگه یه روزی واقعا عاشق شدی حتما بگو وگرنه بعدا دلت میسوزه و از دورن نابودت میکنه!البته اگه عشقت لیاقت اینا داره که بفهمه دوستش داری(اول امتحان کن ببین اونم دوستت داره یا نه!!!اگه هم زیادی مغرور بود نیمیخواد بگی!میزنه غرورت را له و لورده میکنه میره رو اعصابت؛دیدم که میگم هااااااااااااااااا!!)
مصرع اولش درد وحشتناکی داره
علی
یکشنبه 11 دی 1390 03:22 ب.ظ
هه هه هه هوسک.

حالا بخندیم یاگریه کنیم.
یکشنبه 11 دی 1390 02:37 ب.ظ
علی خوبه ؟؟؟؟
پاسخ خودم : خرزو خان بیشتر بهت میاد!
علی
یکشنبه 11 دی 1390 01:22 ب.ظ
شما برو یه اسم براخودت انتخاب کن بعدبیا حرف بزن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox