تبلیغات
بگید بباره باروون - من برگشتم
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

من برگشتم

نوشته شده توسط :خودم
دوشنبه 11 مهر 1390-10:14 ق.ظ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
 اقا من معذرت میخوام
نت ندارم خونه
دانشگاهم که سالن مجلات را زدن پکوندن!
سایتم که طبقه 3 هست و من زانو ندارم این همه برم بالا!!!
دانشگاهم که ماشین راه نمیده نمیتونم لب تاب بیارم
تازه کلی این چند وقت سرم شلوغ بوده!از همیار و کمیته و شوری بگیر تا حذف و اضافه و نمایندگی و کنگره!
امروز بالاخره لب تاب را اوردم،گفتم بادا باد! الان به فکر اینم که چجوری باید برگردم خونه!!!!!
تازه وقتشم نبوده،الانم که دارم اینا را تایپ میکنم سر کلاس پاتولوژی 2 هستم و استاد در حال تدریس هستن
حالا چند تا مورد قابل ذکر:
1.شنیده بودم ادم ها هم دیگه را تو مسافرت میشناسن،راست میگن،واقعا دیدم کلی در مورد 4 نفر دیگه ای که باهاشون هم اتاقی بودم عوض شد! مسافرت را با دوستانتون تجربه کنید!راستی خوابگاهم تجربه جالبی بود!
2. این خیلی مهمه،به نظر من ادم باید با فکر به اعتقاداتش برسه ولی وقتی رسید حتی اگه باب میل دیگران نبود ،سرش را بالا بگیره و بهش افتخار کنه ، در صورت نیاز در اعتقاداتش تجدید نظر کنه ولی هیچ وقت از اعتقادی که با فکر بهش رسیده خجالت نکشه!از عمل و بیان اعتقادش خجالت بکشه و نه از تغییر و اصلاحش!
3.نمیدونم چرا مدلم به مدل اطرافیانم نمی خوره و نمی تونم مثل اونا بشم،مثلا همه یه رفتاری را دارند ولی من نه!!اول فکر میکردم به خاطر اطرافیانمه چون  دو دور قبلی که مسافرت رفته بودم جمع کمی تا قسمتی غریبه بود و میگفتم خب اینا خیلی مثل من نیستن که بخوام مثل اونا باشم!ولی اینبار دوستای صمیمیم کنارم بودن ولی بازم مثل اونا نشدم!شاید یعنی شاید که نه حتما ربط داره به مورد 2!(البته قابل ذکر هست که مورد مد نظر بنده صرفا مربوط به شخص خود فرد میشد و هماهنگ شدن من یا نشدنش برای دیگران ضرر نداشت)




نظرات() 


What causes pain in the back of the heel?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:05 ق.ظ
Excellent web site you have here.. It's hard to find
high quality writing like yours these days. I honestly appreciate individuals like you!
Take care!!
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
I am now not certain the place you're getting your info,
but good topic. I needs to spend some time finding out much
more or working out more. Thanks for fantastic information I was searching for this
information for my mission.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 03:13 ب.ظ
Highly energetic blog, I loved that bit. Will there be a part 2?
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:24 ق.ظ
Hi to every one, it's really a nice for me to pay a visit this web site, it consists of
useful Information.
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:09 ب.ظ
Wonderful blog you have here but I was curious about if you
knew of any forums that cover the same topics talked
about in this article? I'd really love to be a part of online community where I can get opinions from other experienced people
that share the same interest. If you have any recommendations, please let me know.
Appreciate it!
مرضیه
جمعه 22 مهر 1390 11:29 ق.ظ
خیلی برای آدم گرون تموم میشه وقتی درمیاد بهت میگه حرف زدنت جوریه که دلم رو شیکونده اونم کسی که بیشتر از همه دل خودت رو شکونده حتی تونسته اشکتو هم دربیاره خیلی سخته که تو کلی ملاحظه میکنی اونم فقط برای اینکه آدم خوبی باشی اونوقت میبینی کسی نیست ملاحظه تورو بکنه از خوابگاه فقط عشق اردوهاشم که واقعا بهم خوش میگذره البته اگه بهار دوربین منو ول کنه و اجازه بده به جای عکاسی یه خرده از طبیعت بکر و زیبای اینجا لذت ببریم النم از اردوی نیاسر برگشتم هم دعا ندبه بود هم گشت و گذار بعد از اردو هم عشقم اسب و کتابامه
طوری نیست با همه دردسرهاو بدبختی هایی که دارم و میدونی باید بگم خیلی وقته که احساس میکنم آدم بدبختی نیستم و برعکس خوشبختم
پاسخ خودم : سلاااااااااااااااااام
دلم برات تنگیده
اره میدونم
هم کامنت قبلی را قبول دارم هم اینا
اسب را بگو
بیخیال بابا اینکه میگی کسی که خودش دل میشکونه از تو ایراد میگیره ربطی به خوابگاه نداره همه جا همین خبره ولی خب خوابگاه پر رنگ تر
مثلا ورودی ما
ببین من هم نماینده بودم هم مدیر وب ،عینهو چی برا این ورودی وقت میذاشتم ،چی میگن در جواب؟؟؟؟!!!!
بیخیال بابا
مرضیه
جمعه 22 مهر 1390 11:16 ق.ظ
تو خوابگاه آدم یه جوری تغییر میکنه که گاهی از خودش تعجب میکنه بعضیاش خوبه اما بعضی تغییرا تورو از خودتت از دور میکنه از اون چیزایی که تو اونا رو بخشی از هویتت میدونستی من این بخشش رو دوست ندارم وسخته که آدم خودشو ثابت نگهداره من دارم روی خودم کار میکنم که اون چیزی که بودم بمونم اما سخت ترین قسمت خوابگاه کنار اومدن با بقیه آدماست خداوکیلی خیلی سخته
زهرا
یکشنبه 17 مهر 1390 06:37 ب.ظ
من هم توی ماه رمضون به مدت دوهفته تجربه ی خوابگاه رو داشتم!
اگه صرفا به چشم یه تجربه بهش نگاه كنیم خوبه ! به شرطی كه ادامه دار نشه...
پاسخ خودم : اره موافقم
زهرا
یکشنبه 17 مهر 1390 06:37 ب.ظ
من هم توی ماه رمضون به مدت دوهفته تجربه ی خوابگاه رو داشتم!
اگه صرفا به چشم یه تجربه بهش نگاه كنیم خوبه ! به شرطی كه ادامه دار نشه...
مائده
پنجشنبه 14 مهر 1390 08:43 ق.ظ
سلام...
( بعده سانسور نظرم همینش موند...)
پاسخ خودم : سلام
پ چرا پ؟؟؟
کاوه
چهارشنبه 13 مهر 1390 11:07 ب.ظ
آقا یا خانم پایینی دست شما درد نکنه! حالا دیگه من که آواز میخونم خنده دار میشم؟! اصن حالا که این طور شد تو کنسرتم راهت نمیدم
پاسخ خودم : :D
سه شنبه 12 مهر 1390 08:08 ب.ظ
مقیمو گفتم رو نروه ها!!!!!
پاسخ خودم : بعله
سه شنبه 12 مهر 1390 08:07 ب.ظ
جون من اواز میخونین ته كلاس اونم مقیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی باحالین چند ثانیه قیافه مهدی زاده رو در حال اواز ته كلاس مقیم تصور كردم خیلی خنده داره
كلا این ادم رو نروه
پاسخ خودم : قیافه دکتر مقیم را بگو وقتی مچ اقای مهدی زاده را بگیره:))
کاوه
سه شنبه 12 مهر 1390 12:08 ق.ظ
سلام
بازگشت عالی متعالی!
خوابگاه و مسافرت با دوستان واقعا عالین، حال و هوای آدمو عوض میکنن.
ته کلاس وب آپ کردنم عالمی داره! ولی به پای زیر لب آواز خوندن نمیرسه
شاد باشید.
پاسخ خودم : سلام
مرسی
اره واقعا
قبول دارم
اواز خوندن کلا عالمش بهتره
م. ن
دوشنبه 11 مهر 1390 10:12 ب.ظ
خوشم می آد ... ته کلاس چه کارا که نمیکنند مردم
پاسخ خودم : همین به خدا
حتی سر کلاس دکتر مقیم!!!
م. ن
دوشنبه 11 مهر 1390 10:09 ب.ظ
فریب نظرت چه بود که حالا عوض شد خوب شد یا بد شد؟ چرا من نشد؟ قسمت منو بیا به خودم بگو
پاسخ خودم : در گوشی به خودت میگم
اینجا که نمیشه:D
مهربان
دوشنبه 11 مهر 1390 09:02 ب.ظ
سلام سالار
رسیدن بخیر
ارادت



پاسخ خودم : خیلی با این سالار حال کردم،کلمه ی جالبی بود:D
خیلی چسبید مرسی:D
دوشنبه 11 مهر 1390 09:00 ب.ظ
سلام سالار
رسیدن بخیر
ارادت
پاسخ خودم : علیک سلام
ممنون
ما بیشتر
مرضیه
دوشنبه 11 مهر 1390 04:18 ب.ظ
آره خوابگاه خیییییلی تجربه جالبیه به خصوص وقتی با هشتا آدم رنگاوارنگ تو یه اتاق فنقوری باشی که وقتی همه بیدارن راه که میری هی میخوری به این واون و هرکی هم یه سازی میزنه من که دیگه کم مونده چل بشم اما خوبه
حالا تو کجا رفتی خوابگاه؟
پاسخ خودم : یزد
برا کنگره که رفته بودیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox