تبلیغات
بگید بباره باروون - ...
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

...

نوشته شده توسط :خودم
چهارشنبه 19 مرداد 1390-02:15 ق.ظ

اگه اینجا دم دستت بود،چه موقع هایی میرفتی اینجا میشستی؟






نظرات() 


How do you stretch your Achilles?
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:23 ق.ظ
Hello, I enjoy reading all of your article post. I like to write a little comment
to support you.
feet problems
شنبه 18 شهریور 1396 12:53 ب.ظ
Now I am ready to do my breakfast, after having my breakfast coming yet again to read additional news.
Can you have an operation to make you taller?
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:26 ب.ظ
Thankfulness to my father who stated to me regarding this weblog, this webpage
is in fact remarkable.
Can you increase your height by stretching?
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:18 ق.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up.

The text in your content seem to be running off the screen in Firefox.

I'm not sure if this is a format issue or something to do with browser compatibility
but I thought I'd post to let you know. The design and style look great though!
Hope you get the issue fixed soon. Kudos
Foot Problems
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:16 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts on Foot Problems.
Regards
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:02 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an edginess over that you wish
be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly again as exactly the same nearly very often inside case you shield
this increase.
زهرا
دوشنبه 14 شهریور 1390 11:30 ب.ظ
الان این واقعا كه نوشتی،تعجبیه؟ یا سوالی؟ یا از روی اكراه؟ یا بخاطر خنده؟
پاسخ خودم : تائید حرف توئه
زهرا
شنبه 12 شهریور 1390 04:28 ب.ظ
خدا رو شكر كه نیست!
وگر نه فكر كنم اولین بار كه دلمون میگرفت و میرفتیم اونجا،دیگه بر نمیگشتیم! :دی بر میگردوندنمون!
پاسخ خودم : واقعا:D
یکشنبه 6 شهریور 1390 06:21 ب.ظ
تداعی بی سواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
پاسخ خودم : خاک و چوک
نگی جایی ها
سوتی را گرفتم
خدا مرگ!تدایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:O
باروون
شنبه 5 شهریور 1390 03:43 ب.ظ
واااااای که این کاوه چقد باحاله.خیلی توپ گفتش.دقیقا منم یاده همین قضیه افتادم.خوشمان آمد
پاسخ خودم : :D
مرضیه
سه شنبه 1 شهریور 1390 06:15 ب.ظ
وقتی می خواستم خودمو بکشم!
پاسخ خودم : ایوووووووووووووووووول:D
456
شنبه 22 مرداد 1390 12:31 ب.ظ
وقتی که میخاستم اروم بشم مثلا وقتایی که اعصابم خورده یا وقتی حالم گرفتس
آخه طبیعت آرامش بخشه
بای
پاسخ خودم : قبول دارم
TOoba
شنبه 22 مرداد 1390 10:55 ق.ظ
vaghtayi ke mikhasam darmorede chegoonegegiye tabkhire ab va bazgashte an be charkheye ab tahghigh konm baaaaaaaaaaale daghighn hamun moghe mirftm ke az un bala shahede padid amadane in charkhe basham
پاسخ خودم : ایول
تو را باید مسئول برنامه ریزی اموزشی کنن:P
M.Nazari
جمعه 21 مرداد 1390 05:59 ب.ظ
وای اینجا جون میده برا سقوط آزاد D:
بعد از اینکه علوم پایه قبول نشدم میام اینجا !!! مواقع ناامیدی کلا! :(
پاسخ خودم : ایول با سقوط ازاد کاملا و ناجور موافقم
فائقه
پنجشنبه 20 مرداد 1390 07:07 ب.ظ
وای فریبا اینجا ساخته شده برا من.عاشق یه همچین جاهایی ام.وقت طلوع وغروب خورشید میومدم ووقتای که دلم تنگه...
پاسخ خودم : اگه پیداش کردم خبرش را بهت میگم طلوع و غروب ها از دستت نره:D
به شرطی که منم با خودت ببری
:)
پنجشنبه 20 مرداد 1390 03:18 ب.ظ
وقتی روحم تشنه خدا میشد میرفتم اونجا.
تنهایی ارامش فقط یاد خدااااااااااااااااا
پاسخ خودم : اینجا به نظر من حس غم دارم یخته!حالا شایدم چون توی این عکس یه نمور مه هست این مدلی تداعی شده برا من !این مدلی یه حالیه،من به شخصه دوست دارم وقتی خوشحالم و حس خوشحالی هست با خدا خلوت کنم هرچند سخت تره این مدلی!
s-h
پنجشنبه 20 مرداد 1390 02:18 ب.ظ
همین الان!

موقع هایی که به قول بعضیااا !!! فرار لازمه
پاسخ خودم : بعضیا راست گفتن:D
ولی موقع های فرار خطریه، به قول فرشته یهو جو میگرتمون پرت میکنیم خودمون را پائین
فرشته
پنجشنبه 20 مرداد 1390 11:09 ق.ظ
سلاااااام
من هیچ وقت نمیرفتم اینجا

یه وقت یهویی جو میگرفتم خودمو پرت می کردم پایین آن وقت دیگه نمیشد کاریش کرد!!!
پاسخ خودم : سلام
منم همین طور:P
سلام
پنجشنبه 20 مرداد 1390 10:41 ق.ظ
حالا از کجا مطمینی همکلاسیتونم؟؟!!!



پاسخ خودم : حالا طوریم نیست که شما با همکلاسیاتون دسته جمعی برید وقتی نمرات را زدن ما هم به همچنین:D
پنجشنبه 20 مرداد 1390 10:41 ق.ظ
حالا از کجا مطمینی همکلاسیتونم؟؟!!!



پاسخ خودم : آخه یکی با اسم سلام قبلنا پیام میذاشت فکر کردم اوشونید:D
اوشون همکلاسیم بودن
سلام
پنجشنبه 20 مرداد 1390 10:19 ق.ظ
وقتایی که دانشگاه نبودم میومدم اینجا



پاسخ خودم : ایول
اینم خوبه
وقتی هم نمرات را میزدن برد همه دسته جمعی میومدیم:D
ایما
پنجشنبه 20 مرداد 1390 08:43 ق.ظ
وقتی چیزای کوچیک اعصابمو خط خطی کردن، وقتی یادم رفته دنیا چقدر بزرگه و من چه نقطه ی کوچیکیم تو این دنیا. این جا که بشینی نا خود آگاه حجم و بعد مکان به دلت سرایت می کنه.. دل آدم بزرگ می شه و خنک می شه و آروم ...
پاسخ خودم : من اگه تو این مواقع برم اونجا صاف خودمو میندازم پائین!
چهارشنبه 19 مرداد 1390 09:46 ب.ظ
چه سوال مسخره ای
سوال بهتر ازاین نبود؟؟؟؟
واقعاااااااااااااااا؟
پاسخ خودم : از نظر من خب مسخره نبود!اگه مسخره بود که نمیپرسیدم!
خیلی هم جالب بود:P
اجازه بدید یه لحظه....
کاوه
چهارشنبه 19 مرداد 1390 05:43 ب.ظ
وقتی من میگ میگ بودم و اون گرگه میذاشت دنبالم میرفتم اینجا تا مردمی که فیلمو میبینن فکر کنن کارم تموم شده ولی بر خلاف انتظار اون قسمت کوچیک صخره که من روش نشستم رو هوا بمونه و بقیه ی صخره سقوط کنه و ملت اعصابشون خط خطی بشه!
پاسخ خودم : :D
واقعا ها!!!
رونیک
چهارشنبه 19 مرداد 1390 02:34 ق.ظ
اصلا نمی رفتم ...
پاسخ خودم : چراااااااااا؟خوبه که!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox