تبلیغات
بگید بباره باروون - دغدغه کیلو چنده؟
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

دغدغه کیلو چنده؟

نوشته شده توسط :خودم
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390-07:24 ب.ظ

از دبیرستان بودم که فکرش به ذهنم رسید

وقتی کسی نصیحتم میکرد و بهم میگفت این بده،این خوبه خیلی بدم میومد،ولی اگه حالت بحث داشت،نه،میرفتم و روش فکر میکردم

از همون موقع ها بود که شروع کردم به بررسی دوستان!!بیشتر دوستام هم همین طور بودن

یادمه سوم دبیرستان بودیم،من خیلی بحث مذهبی میکردم،تازه قران خونده  بودم و کله ام داغ داغ بود،فکر میکردم منم باید رسالت را در حد خودم انجام بدم(البته هنوزم همین فکر را میکنم:P)

هدف این نبود که به یه نظر واحد برسیم،یا اینکه واقعیت چیه و حرف کی درسته،هدف بیان دیدگاه های مختلف بود،دریچه ای برای تفکر

بعد یه مدت تاثیر بعضی حرفا را روی خودم و اطرافیان حس میکردم

ارووم ارووم یاد گرفتم اعتقاداتم  را بر اساس این ایه رقم بزنم که همه ی حرف ها را بشنو و بهترین انها را انتخاب کن

سعی کردم صم بکم عمی فهم لایفقهون نباشم

و خیلی ها را دیدیم که همین مدل اند،دوست دارند بشنوند،نه نصیحت،نه از زبون کسی که فکر میکنه خودش درست میگه و اونها اشتباه،نه از زبون کسی که میخواد درستشون کنه!بلکه به عنوان یک نظر از یک هم سان!

توی دبیرستان خیلی دلم میخواست مباحثه راه بندازم ولی نمیشد،مجبور بودم به همون مباحثه های کلاسی که واقعا هم عالی بود،بسنده کنم،چون کنکور بود و شرایط خودش!

دانشگاه که اومدم،با طیف گسترده ای روبرو شده بودم که 100%اعتقادات خیلی متفاوتی هم داشتند

جون میداد برای به ثمر رسوندن اروزم

رویارویی با اندیشه های گوناگون

مباحثه را گذاشتیم

بعضا چیزهایی میشنیدم که حتی تا حالا به ذهنم هم خطور نکرده بود

اونم از کسایی که باورم نمیشد

یه دغدغه ی خاصی بین بچه ها بود از هر قشر و از هر نوعی

برام خیلی قشنگ تر از اون چیزی بود که تصورش را بکنید

تا ارووم ارووم ارووم بهمون گیر دادن

سر تالار دادن،سر موضوع،سر استاد،سر اینکه دانشگاه جای این کارا نیست

ببخشید،من شرمنده ام،پس دانشگاه جای چه کاریه؟

دانشگاه باید فکر کردن و راه رویارویی با اندیشه های گوناگون را به ادم یاد بده!نه اینکه تا اومد فکر کنه،اگه فکرش مورد پسند بعضیا نبود بگن،خفه بشین سر جات!تو را چه به فکر کردن،اونا که باید فکر کننفدارن فکر میکنن،اونا اندیشه تولید میکنن،شما قبول کنید!کی گفته هر کسی حق تولید اندیشه داره!چه غلطا!

اسلام اینه؟

حتی دلم نمیخواد یادم بیاد چه چیزهای مزخرفی شنیدم

اینقدر کردن و کردن تا یادمون دادن

بی دغدغه باش تا بتوانی در اینجا زندگی کنی!

چون ممکنه دغدغه هات کار دستمون بدن!البته بهتره بگم،کار دستت بده!

اگه دینی که بهش مینازید محکمه چرا میترسید کسی بهش گیر بده؟چرا صدا کسی را که در مورد قران نظر داد ضبط کردین بردین حراست؟

با این کاراتون حیثیت برا اسلام هم نذاشتین!

اینقدر اسلام ضعیفه که شما باید دانشجویی که در مورد قران نظر میده را به جا جواب دادن بهش،تهدیدش کنید؟

اینقدر دین ما سست و بی عنصره که کسی را که سر کلاس در مورد وجود یا عدم وجود خدا نظر میده باید تهدیدش کنید که به حکم عدم اعتقاد به مقدسات درمار از روزگارت در میاریم؟

خاک بر سر من کنن که مسلمون این دینم پس!

اینه اسلام؟

بهمون گفتین اون اعتقادی که تعریف کردیم براتون را باید داشته باشین،تا بتونید مطرح کنید،وگرنه مطرح کردن همان و کله پا شدن همان

اینه اسلام؟اینه راهش؟

وقتی تو نتونی اعتقادت را بگی ،بحثی هم روش نمیشه و تا ابد روی همون اعتقاد چه درست چه غلط میمونی

این مطرح کردن و بحث و بررسی که ادم را به یه جایی میرسونه

همون جیزی که گفتین جاش دانشگاه نیست!

اون وقت ما نباید جرات حرف زدن داشته باشیم

ترم اول خیلی هامون دغدغه داشتیم،وقتی بحث سر حجاب بود،جبر و اختیار بود و...

برامون مهم بود،بگیم،فکر کنیم،بعضا مطالعه کنیم

با گیر دادن هاتون ازمون خیلی چیزها را گرفتین

گفتن دغدغه نداشته باش،دِ عزیزم،میگم دغدغه نداشته باش،چون دینی باشه به حکم عدم اعتقاد به مبادی اسلامی پدرت را در میاریم!سیاسی باشه هم که!سیاسی باشه؟میخواهی مملکت را زیر سوال ببری؟میخواهی به ما گیر بدهی؟میدهم پدر پدر پدر سوخته ات را در بیاورند پدر سوخته!

خلاصه

جوون ایرانی

به دین گیر نده،سوالم ترجیحا اگه زیادی محکم و بیخ داره نپرس!به هر حال یادت نره دیانت ما عین سیاسیت ماست و خودتم میدونی که در افتادن با شاخ گاو یا به عبارتی همون سیاست عاقبتش چیه!

به جاش برو هر غلطی میخوای بکن!البته اشکار نه ها!برو مخفی بکن!توی ظاهر باید اون مدلی باشی که ما میگیم!چه اهمیت داره ظاهر و باطن یکی باشه؟!مهمه اینه ما چی میگیم و ما چی میخوایم!

خدایا!چرا این دنیا اینقدر نفرت انگیزه؟

حالا اینا را گفتم برا چی؟

گفتم تا بگم،وقتی توی دانشگاه گیر دادن این وب را زدم،همتون درست گفتین،هدف از زدن این وب هم قسمت کردن تجربیات خودم و دوستانم با مخاطبانم بود،گفتن حرفایی که شاید باعث بشه اشتباهات دیگران را تکرار نکنیم،و هم گاهی مباحثه،مباحثه ای برای تفکر!مباحثه ای که...

فایده نداره

پارسال که بهمون گیر دادن،یکی از بچه ها گفت این کار ها را میکنن تا تسلیم شی،تسلیم شو!

گفتم نه!

ولی حالا میگم تسلیم میشم

خانه از پای بست ویران است!

اعتقادات مذهبی من جوری نیست که بخوام احکام دینی را مطرح کنم وگرنه میکردم،چون من به اصل فطرت معتقدم،در قاموسم،مسلمون و نماز خوان و اینا مهم نیست،انسان بودن مهمه،هرچند عطر دینم،توی متن هام هست،ولی پایه اعتقاداتم بر اساس فطرته نه دین

تو به فطرتت رجوع کن،جات تو بهشته،چه مسلمون باشی چه کافر

فطرت همون چیزیه که دین اومد تا وسیله ای برای رسیدن بهش باشه

دین وسیله ی رجوع به فطرته و فطرت همون وسیله ی رسیدن به خداست

تو اگه کافرم باشی،فطرتت بهت میگه شهوت،دروغ،خیانت،دزدی و... بده

اون دین نیست که این اینا را میگه،روحی که از خدا در ما دمیده شده هر دم اینا را توی گوشمون میگه،فقط گوشهامون خیلی وقتها سنگینه،خیلی سنگینه!

دین در نقش سمعکه،اومده تا بلکم گوشهامون را شنوا کنه

این اعتقاد من بود،شاید از تو نوشته هام مشخص بود،در مورد چیزی جز خدا یا چیزهایی که به فطرت مربوطه چیزی نگفتم

حالا هم دیگه حرفی برای گفتن ندارم

هدفم از گذاشتن این سوالها بیشتر همه این بود که یاد بگیریم گاهی به بعضی چیزای بنیادی فکر کنیم

هدف اصلیم به فکر انداختن خودم در مرحله اول و شما در مرحله دوم بود

در مورد خودم تا حدی،بیشتر حدی!موفق شدم،شما را نمیدونم ،اگه قرار بود موفق بشم،تا الان شدم،و اگه نشدم،دیگه زورم بیشتر این نمیرسه:D وسعم در همین حد بود.

اگه قرار بود تاثیری داشته باشه تا الان داشته،مگه نه؟





نظرات() 


Can you increase your height by stretching?
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:29 ق.ظ
Hi, yup this paragraph is really fastidious and I have learned lot of things
from it regarding blogging. thanks.
How long does it take to recover from Achilles injury?
چهارشنبه 15 شهریور 1396 04:09 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I will be sure to bookmark it and come back to read more of your useful information. Thanks for the post.
I'll certainly return.
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:56 ب.ظ
Nice blog here! Also your site loads up very fast! What host are you using?
Can I get your affiliate link to your host?

I wish my website loaded up as fast as yours lol
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:04 ق.ظ
Hi! I just wanted to ask if you ever have any problems with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I
ended up losing several weeks of hard work due to no back up.
Do you have any solutions to protect against hackers?
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:33 ق.ظ
If some one needs expert view on the topic of blogging and site-building then i suggest him/her to pay a quick visit this
web site, Keep up the pleasant work.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 06:01 ق.ظ
Everyone loves it when folks get together and
share ideas. Great site, stick with it!
عطیه
شنبه 18 مرداد 1393 04:29 ب.ظ
این جملت خیلی قشنگ بود:
دین در نقش سمعکه، اومده تا بلکم گوشهامون را شنوا کنه!
إنّ فی ذلک لآیاتٍ لقوم یسمعون...
اما گوشها کر شده اند: "و لا تسمع الصمّ الدعاء اذا ولو مدبرین!"
پاسخ خودم : اوهوم
حیف واقعا!حیف ایات خدا که گوشهای ما خیلی وقتها نمیشنودشون
اقا فکر نمیکردم کسی اینجا نظر بده;)
مرضیه
چهارشنبه 11 خرداد 1390 04:25 ب.ظ
...
پاسخ خودم : بیترین جواب
فرشته
دوشنبه 2 خرداد 1390 10:03 ب.ظ
سلام خانمی
به به چه پست بلند بالایی؟؟!! ولی خواندمش!!!
حالا جدی جدی می خوای وبتو ببندی!؟؟خوب اون موقع من کجا نظر بذارم؟؟؟

جدیدا مد شده همه وباشون میبندند؟؟؟اگه شده بگید منم وبمو ببندم!!یه سوالی تو به همین زودی حرفات تموم شد؟به نظر من اینقدر موضوع هست که اگه بخوای ادامه بدی کم نیاری، پس بهونه های الکی نیار!
الان داری تو دلت میگی وب خودمه دلم میخواد ببندم...
پاسخ خودم : سلام
دمت گرم
همتت را شکر
اره بابا
میدونی که من خداحافظی هام چجوریه!نمونه خداحافظی را توی دکتر 88 دیدی:P
نظرات پست بازه
هر موقع نظر بذاری نهایتا تا فرداش برات جواب میدم:D
هنوز مد نشده،مد شد خبر میدم بهت
حرفام تموم نشد،گفتنی هام تموم شد ولی
از اینا نیستم که خودمختار عمل کنم،باید تا الان دیگه در این حد شناخته باشیم،بنابراین 100%برام مهمه نظرتون چیه
ساربان
دوشنبه 2 خرداد 1390 11:14 ق.ظ
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

آپ کن













پاسخ خودم : می اپم شب
ساقی بازم می بده،نگو بسه هی بده
...
.
دوشنبه 2 خرداد 1390 11:04 ق.ظ
سلام به رفیقی که میخ نگاهش لاستیک دلم رو پنچر کرد تا من بدبخت بی زاپاس تو جاده رفاقت بمونم........
پاسخ خودم : از رو اس ام اس هات نوشتی اینا:D
دوشنبه 2 خرداد 1390 10:47 ق.ظ
پس قرار بود دوشنبه پست بذاری؟؟!!

پاسخ خودم : خب هنوز که دوشنبه تموم نشده!
یکشنبه 1 خرداد 1390 04:14 ب.ظ

ه ة ه
یکشنبه 1 خرداد 1390 04:10 ب.ظ
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم؟
پاسخ خودم : عاشق باش!
دوتا پایینی
شنبه 31 اردیبهشت 1390 05:13 ب.ظ
پاسخ خودم : انگار خیلی خوشحال شدی دیدی میخوام درش را تخته کنم:D
اندکی صبر،تخته کردن نزدیک است
اگه ناراحت شدی معذرت میخوام
قصد نداشتم ناراحت کنم کسی را
/o\
شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:51 ب.ظ
"یک نظریه از عبید زاکانی
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟» گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم"؟

پاسخ خودم : دم عبید و شما با هم گرم
راست گفته خداوکیلی
نور به قبرش بباره:D
/o\
شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:49 ب.ظ
"یک نظریه از عبید زاکانی
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟» گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم"؟

/o\
شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:49 ب.ظ
"یک نظریه از عبید زاکانی
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟» گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم"؟

فریبا
شنبه 31 اردیبهشت 1390 03:51 ب.ظ
اقا من محکم حرف میزنم ولی تند نه!!!!!!!!!
این که تند نیست،محکمه
من خیلی ملایم و ارووم حرف میزنم،یعنی سعی میکنم!ولی خب تهش محکمه!دست خودمم نیست!الان با تمام قوا سعی کردم لطیف بنویسم!
اندکی صبر،دوری و دوستی نزدیک است
123
شنبه 31 اردیبهشت 1390 10:28 ق.ظ
سلام کاملا با حرفاتون موافقم
منم هم 1یا2سال پیش به یکسری عقاید شما رسیدم
پس برای همه همینجوریه یعنی
نمیدونم..............
باید بی سروصداوخدارا بچسبیم وبس وگرنه..........................بدون هیچ حرفی
حرف بزنی ...........
ای خدا قربونت برم ببین دنیاتا
اینه .............................................................................................
پاسخ خودم : سلام
همین به خدا
به قول مصطفی مستور،این دنیا یه تخته اش کمه
اونم اساسی
کاوه
شنبه 31 اردیبهشت 1390 12:33 ق.ظ
دیگه حرفی برای گفتن ندارید؟! یعنی میخواید وبو ببندید؟
پاسخ خودم : حرف دارم ولی برای گفتن نه،گفتنی ها را تا جایی که میشد گفتم
با اجازتون
سجاد
شنبه 31 اردیبهشت 1390 12:02 ق.ظ
درود بر شما
در كل باهات موافقم.
در همه ی موارد
پاسخ خودم : خب،خدا را شکر
راستی یادم رفت کتابت را ازت بگیرم،فلشت را که یادت باشه بهم بدی:P
فریبا
جمعه 30 اردیبهشت 1390 11:19 ب.ظ
سجاد بهم گفت
دنبال چه جوابی میگشتی؟
انتظار داری به کسی که حاضر نیست خودش را معرفی کنه چه جوابی بدم؟
خودت بودی چه جوابی میدادی؟
واقعا خودت جا من بودی چه جوابی میدادی؟
از کجا هدفت را از این سوال بدونم
عقل حکم میکنه جواب همچین سوالی را به کسی بدی که خودش را معرفی میکنه
توی نظر خصوصی اسم بذار که بقیه نفهمن و نگران حرفای مزخرفی هم که میزنن نباشی،منم برات جواب مینویسم
نه از این جواب سر به طاق کوفتن ها،جواب درست حسابی
هر کی باشی جواب میدم حتی اگه بهت اعتماد نداشته باشم
اینا گفتم تا بدونی اگه خودت را معرفی میکردی جواب میدادم
جواب من در خور اینه که بدون معرفی خودت،ازم همچین سوالی را میپرسی که ...
برام مهم نیست خودت را معرفی کنی یا نه
مهم نیست من تو را بشناسم یا نه،مهم اینه که تو خودت را معرفی نکردی و بعد همچین سوالی را پرسیدی،پس جوابم در خور رفتارت بود
ولی اینا همیشه بدون،به اندازه ی اعتمادی که به دیگران میکنی ،حق داری ازشون اعتماد بخوای
پاسخ خودم : کجای این متن این معنی را میده که من با بقیه سر دعوا دارم؟!!!
اگه ادم رک حرف بزنه یعنی سر دعوا داره؟!من نه بد گفتم،نه تند!ولی رک گفتم!همین
فریبا
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:17 ب.ظ
سوال نپرسیم که حتما نظر بذاری
همونطور که به ناشناس بودنت احترام گذاشتم به تمایلاتتونم احترام میذارم
نمیخوای جواب نده
فریبا
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:13 ب.ظ
دو تا پائینی کجایی؟
میدونم وب را چک میکنی،چرا نظر نمیدی؟
چون گفتم نا شناس نیستی؟؟؟؟؟!!!!اینقدر ترسناک ناشناس نبودن
یا ناراحتی که جواب اون سوالا را ندادم؟!
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:05 ب.ظ
غرض نه قرض!
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:04 ب.ظ
البته قرض فقط انتقاد بودا نه چیز دیگه
پاسخ خودم : غرض هر چی باشه شما مختاری
وقتی یکی وب میزنه ،فقط خودش که مهم نیست،مخاطب هاشم مهم اند
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:04 ب.ظ
صد بار اینارو گفتی !!!
باور کن خیلی حرفات داره تکراری میشه
شاید داری فقط با واژه ها ور میری و ظاهر جملات رو عوض میکنی فقط
و گر نه همه حرفات تکراری شده و یه چیزی میگن
و فکر میکنم به اندازه ی کافی تکرار شدن
پاسخ خودم : راست میگی
میدونم
اتمام حجت بود،برای اخرین بار
منتظر دوشنبه باش تا پست بعدی را بذارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox