تبلیغات
بگید بباره باروون - پناه بر خدا!!اینم یه مدلشه!
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

پناه بر خدا!!اینم یه مدلشه!

نوشته شده توسط :خودم
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390-01:25 ق.ظ

اللهم انی اخافک و اخاف ممن لا یخافک و اعوذ بک ممن لایخافک

سلااااااااااااااااااام

اوضاع درسی در حد 0 کلوین!امروز از یکی پرسیدم امتحان باکتری را چیکار کردی؟گفت افتادم

من را میگی،7-8 نفر من را گرفتن پس نیفتم!طرف کسی بود که من اشکالاتم را از این میپرسیدم قبل امتحان،منبع را هم زنگ زدم ازش پرسیدم،اشکالات فهمی من را هم رفع کرد!اونوقت افتاده!خیلی ناراحت شدم،باورم نمیشد،خودشم خیلی حالش گرفته بود،چقدر سیستم اموزشی ما مزخرفه!اخه اینم شد سیستم اموزشی؟!!!!!!!!!!!!

بگذریم

یه اتفاق خیلی خیلی جالب امروز افتاد میخوام براتون بگم ببینید مردم چقدر پر رو ووقیح هستن،حالا دوباره بگو چرا بد میگی!بد نمیگم،درس زندگیه!شکایت نیست ولی جالب بود گفتم برا شما هم بگم

ممکنه این دو نفری که با اسم های مستعار ازشون مینویسم وبم را چک کنن،چک کردین بهتون بر نخوره،خیلی فراتر اینا حقتون بود،مخصوصا بنفشه(اسم مستعار طرف توی داستان)وگرنه از صدف که بیشتر این انتظار نمیره!

 

چند ماه پیش

-دیشب اومدم وبت را سر زدم،چقدر شکوه میکنی از دست مردم

-خب دلم پره!وب خودم نگم کجا بگم؟

-چرا دلت پره ؟

-یکی از بچه ها بود (داستان نامردی یکی را گفتم!البته طبق معمول،بی اسم!)خب این از این!یادته پارسال فلان شد؟

-همون که ... بود؟

-اره اره،همون

-اره یادم اومد

- قضیه این بود که (داستان اینم گفتم)

-این یکی همون دختری بود که تو داستان قبلی هم بود؟

-نه ،جفتش دوتاست!

خلاصه یه 7-8 تا قضیه براش گفتم که کم و بیش اثراتش را روم دیده بود ولی نمیدونست علتش چیه و حالا دلایلش را داشت میفهمید

-حالا فهمیدی چرا دلم پره؟

-اره،اخی،حق داشتی،حالا اون دختره که گفتی کی بود؟جان من بگو

-نمیگم،اگه الان اونا پیش تو لو بدم ،مطمئن باش فردا تو را پیش یکی دیگه زیر اب میزنم،منم همچین کاری نمیکنم

-باشه،راست میگی،فریبا،از من بدی دیدی تا حالا؟

-نه!هنوز در حقم نامردی نکردی!بنفشه،تو یکی ادم باش حداقل!خسته شدم بسکی ادم درب داغون دیدم!

-یه جوری حرف میزنی انگار قراره تو اینده نامردی کنم  در حقت!

-جوری حرف میزنم که این دو سال یادم داده باید باشم!امیدوارم حداقل 2 سال دیگه تو هم جز بلک لیستم نرفته باشی که تو روت بخندم ولی توی دلم ،حتی لایق یه لبخند خشک و خالی ام ندونمت!

-من دختر خوبی ام!

-میدونم!!!

امروز

-سلام اقای قبه،میشه یه مارکر و یه خودکار بدین؟

-سلام،بله،چه رنگی؟

-خودکار قرمز،مارکر زرد

-بفرمائید

-ممنون،خدافظ

-خانم طاهرپور،خانم طاهرپور!

-بله؟

-راستی اون برگه ها که قرار بود براتون بزنم را براتون زدم ها

-برای من؟برگه؟

-اره،یکی از بچه ها تون 3-4 تا برگه اورد گفت اینا را برا خانم طاهرپور بزنید،منم زدم

-والا من برگه نمیخواستم،حالا باید پولش را بدم؟

-نه!!!پولش را حساب کرد و برد

-قضیه مشکوک میزنه ها!برگه ها چی بود حالا؟

-اسامی بچه هاتون با شماره دانشجویی هاشون

-اونی که برگه راورد پیشتون خانم صدف مهدوی نبود؟

-چرا،چرا!خودش بود،خانم مهدوی

-مرسی که گفتین،پدرش را در میارم تا دفعه بعدی لیست را بدون اجازه من نبرن زیراکس،خیلی ممنون

-نه!!اخه گفت یه جوری منگنه بزنم که همون جا باشه،مشخص نباشه

-یعنی میخواست من نفهمم؟!باشه،نمیگم شما گفتین،یه سوتی پیدا میکنم ازش

-حالا میخواین بگید هم بگید،طوری نیست،نه که گفتن برگه ها قراره برا شما کپی شه

-اهان!پس هیچی،ممنون به هر حال

وقتی اقای قبه(مسئول تایپ و زیراکسی دانشگاه)اینا را بهم گفت نشستم و چک کردم!

لیست را من توی کیفم گذاشته بودم ولی رو بود و در کیفم هم باز بود،بنفشه اونجا بود که من رفتم و اومدم،وقتی برگشته بودم،در کیفم را بسته بودم و راه افتاده بودم ولی بنفشه نبود!بیرون ،وقتی بنفشه را پیدا کردم که پیش صدف وایساده بود و داشت باهاش حرف میزد،با بنفشه رفتم پیش استاد و برگشتم و بعد رفتم تریا چیز بخرم که دوباره بنفشه غیبش زده بود،رفتم برم کتابخونه که تو راه دوباره بنفشه با صدف بود ،صدف تا من را دید خندید و لیست اسامی بچه ها را به من داد و گفت اینم لیست!و دو تایی خندیدن!اومدم بپرسم لیست دست شما چیکار میکنه که گفتم یهو رو میز جا گذاشته بودم و اینا برداشتن!این مدلی بپرسم یهو برداشت بد میشه!به جاش پرسیدم:به چی میخندین؟

-هیچی

..-هیچی

-جدی به چی میخندین؟

-نمیخوایم بگیم!مگه باید همه چی را گفت؟

-نگو خب!!!!مهم نیست،خدافظ

یه ساعت بعد این بود که اقای قبه اینا را بهم گفت،میدونستم صدف کوچیکتر اینه که ادم بخواد بهش بگه چرا ولی بنفشه!از بنفشه انتظار نداشتم،بچه هایی که تو کتابخونه بودن بهم گفته بودن لیست تو دست بنفشه و صدف چیکار میکرد ولی ...

ناراحت بودم اساسی!

زنگ زدم به بنفشه،برنداشت،حدس زدم خواب باشه!اس دادم که:

از تو انتظار نداشتم،اخه چرا؟تو دیگه چرا؟

2-3 ساعتی منتظر بودم ولی جواب نداد،گفتم چیزی نمیگم تا شب یا بهش زنگ بزنم یا فردا حضوری حرف بزنم

ساعت حدودای 10 بود که مامانم اینا اومدن دنبالم،تو راه برگشت به خونه بودیم که صدف زنگ زد

-سلام فریبا خوبی؟فردا ماشین میاری؟قرارمون سر جاشه؟

-سلام !گفتم که معلوم نیست!ولی واقعا کارتون زشت بود

-چه کاری؟

-همین که رفتین از رو برگه ها زیراکس کردین

-من؟؟؟؟؟؟از رو کدوم برگه ها

-خودت را به اون راه نزن عزیزم!اقای قبه به من گفت برگه هایی که قرار بود براتون بزنم را زدم!

من پرسیدم کدووم برگه ها تهش معلوم شد رفتی از رو برگه هام زیراکس کردی!

-قبه اصلا بازه تو بخوای بری اینا را ازش بپرسی

-اه!چرت و پرت نگو صدف!پس من از خودم ساختم؟من از کجا بدونم شما ممکنه همچین کاری بکیند که بخوام برم بپرسم!خودش گفت!رفته بودم چیز بخرم!

-خب حالا گفته باشه،خسته است یادش نبوده!

-اصلا از رو جا منگنه اش پیداست!این اسامی را از خود اموزش گرفتم،کپی نیست که جا منگنه اش فرق داشته باشه!

-دروغ نگو،اصلا جا منگنه اش تغییر نکرده!

-هاااااااااااااااااان،چون بهش گفتی یه جوری بزنه معلوم نباشه؟

-من؟من گفتم؟اصلا تو توهم میزنی!حوصله ات سر رفته در مورد من توهم زدی!همین جوری پشت سر بقیه حرف در میارن دیگه

-چرت و پرت تحویل من نده!اخه این زیراکس حرفیه که من بخوام پشت سرت درست کنم ؟یعنی تو و بنفشه نرفتین از رو اینا زیراکس کنید؟

-نه!!!!

-باشه!یه کاری میکنیم،فردا صبح،قبل 8،من و تو میریم پیش قبه یا من دروغ میگم،یا تو یا قبه!از این 3 حال که خارج نیست،هست؟

-باشه،باشه میریم

-خدافظ تا فردا !

-خدافظ!

گوشی را قطع کردم و شروع کردم به فحش دادن!خیلی عصبانی بودم!به من میگی توهم زدی!اخه چقدر وقیحی تو دختر؟!به من میگه چرت میگی تا حرف پشت سرم در بیاری!بدبخت!اخه اینم حرفه؟!!!!


زنگ زدم بنفشه،اشغال بود،دوباره زنگ زدم،بازم اشغال بود!یه 3-4 بار شمارش را گرفتم،فایده نداشت

اس دادم،تلفنت که تموم شد بتک!

30 مین بعد بود که اس داد:

منظورت از این اس که عصر دادی چی بوده نمیدونم ولی الان صدف زنگ زد،اونم میگه زیراکس نکرده

زنگش زدم،همونا که برا صدف گفته بودم را به اینم گفتم!

پرسیدم:اصلا برگه دست شماها چیکار میکرد؟

-خودت دادی!بعدش که با لیست رفتی و اومدی لیست را ازت گرفتم،بعدم پیشم بود تا اینکه داشتم با صدف می اومدم یادم به لیست افتاد ،از تو کیف که در اوردم،دادم که بده بهت!

-اهااااااااااااان!پس تو خبر نداری؟

-نه!خب،صدفم میگفت زیراکس نکرده،میگه چون ازمون پرسیدی به چی میخندیم و ما بهت نگفتیم لجت گرفته گشتی دنبال یه چی که بهمون گیر بدی و بعدم رفتی با قبه چک کردی فردا به نفعت شهادت بده

-صدف غلط کرده،چنان پدری ازش در بیارم تا دفعه بعدی به من نگه توهم زدی!من رفتم با قبه چک کردم!عجب!طوری نیست،مهسا هم اونجا بود،همه با هم میریم اموزش و قضیه را با اقای قبه توی اموزش رو به رو میکنیم تا مشخص شه!تا دفعه بعدی حساب دستش باشه از رو شماره دانشجویی ها مردم زیراکس نگیره!فردا که کشیدمش اموزش حساب دستش میاد تا برا من زبون نریزه!

-باشه،هر جور میدونی،به هر حال من بی خبرم!

-100%؟

-اره

-خب،طوری نیست،از صدف بعید نبود ولی تو...بیخیال،خدافظ

یه حدود 30 دقیقه گذشته بود که دیدم تلفنم زنگ میزنه،صدف بود،از خونه شون

-سلام فریبا،شنیدم که میخوای من را فردا ببری حراست،بخوای اذیت کنی اذیتت میکنم،برا من کاری نداره برم به فلانی بگم فریبا پشت سرت اینا گفته

-مگه من پشت سرش اینا گفتم؟

-نه

-اصلا مگه فلانی اهل این حرفام هست؟

-نه

-خاک تو سرت!حرفم بلد نیستی در بیاری،یه چی بگو بخوره!

-خب حالا یکی دیگه،یه چی دیگه،بخوای اذیت کنی اذیت میکنم!میشناسی من را،اره،من زیراکس کردم،بنفشه کپی اسم هار ا میخواست داد من رفتم براش گرفتم حالا فردا بخوای من را بکشونی پیش رئیس حراست و برام پرونده درست کنی برات پرونده درست میکنم بین بچه ها

-اولا من بکشونمتم پیش حراست حق دارم چون بی اجازه من رفتین سر کیفم برگه برداشتین زیراکس کردین،تو مگه حق میگی که میخوای پرونده درست کنی؟مگه چیزی گفتم که بخوای از طرفم بری بگی؟

-نه ولی کاری نداره چیز ساختن به هر حال خود دانی

-وای که چقدر تو پر رو و بی شرمی دختر!اخه رفتین کار اشتباه را کردین بعدم زنگ میزنی من را تهدید میکنی؟اولا که من نمیبرمت پیش حراست!اخه بیچاره!برم پیش حراست بگم از رو شماره دانشجویی ها کپی کرده براش پرونده درست کنید؟!!!!!اخه نمیخنده بهمون،من نمیبردمتون ولی میخواستم تو اعتراف کنی که کردی!تا دفعه بعدی با کمال پر روگی به من نگی توهم زدی!تو چجوری روت میشه اینا بگی؟!هان؟میدونستم برا تو دیوار حاشا بلنده،به بنفشه گفتم که میدونستم پِخش کنی میترسه!تا اون بهت بگه لو بدین!لو که دادین برام کافیه!

-میدونستم هیچ کاری نمیتونی بکنی!انگار الکیه نامه نگاری و پرونده درست کردن!به بنفشه هم پس بگو،داره از ترس میمیره!

-بنفشه را بذار فعلا تو خماریش بمونه تا حالش جا بیادولی نامه نگاری را خوب اومدی!اتفاقا میشه،میدونی وقتی بهم میخواستن لیست بدن چک کردن نماینده باشم،با حکم نمایندگی بهم لیست دادن،میتونم به جرم اینکه سندی را بدون مدرک و اجازه از صاحب مدرک کش رفتین از تو کیفش و کپی کردین پدرتون را در بیارم ولی نمیکنم چون دردی را دوا نمیکنه!اعتراف تو بود که حالم را جا اورد،پرونده سازی فایده ای نداره!

-به هر حال اگه این کار را بکنی میرم به فلانی میگم،پشت سرش گفتی با فلانی رفته فلان جا!

-اخه چقدر چرت میگی!مگه اصلا فلانی اینجا رفته بوده؟!اخه مگه من اینا گفتم؟اخه مگه حقه؟در جواب اعتراض حق من ناحق میخوای در بیاری!

-به هر حال دیگه

-برو هرکار میخوای بکن،هر چی هم میخوای بگو!اونی که باور کنه و از من نپرسه همچین حرفی پشت سرش زدم یا نه و مزخرفات تو را قبول کنه مشکل از خودشه !بنفشه هم پس بود؟

-اره،اصلا لیست دست اونه،من لیست میخوام چیکار،ولی تو کلا توهم میزنی!

-من توهم میزنم؟ایا تو میگی فلانی فلانه،اون یکی بهمانه،همه حرفاتم چرته

-بسه دیگه،خدافظ

-خدافظ!

رو کردم به مامانم که داشت به اعتراف گرفتن من میخندید،گفتم:

حرف حق زیادی براش تلخ بود!بسکی خودشم از حرفای مزخرفی که پشت سر اینا و اون درمیاره خبر داره،تو روش بیاری ترش میکنه!!ازشم بعید نیستا!اینقدرم احمقه که چیزایی که تابلوئه مزخرفه میخواد بره بگه من گفتم!به چهنم،یه مشت احمق تره خودشم باور میکنن!

گذشت  تا الان!اینا مال حدود 2-3 ساعت پیشه،حدود 11 شب شنبه!

چندتا چیز خیلی برام جالب بود!

اینکه صدف با کمال وقاحت به من میگه من کپی نکردم،تو توهم زدی،میخوای برام حرف در بیاری!!!

اینکه بنفشه میگفت من روحم هم خبر نداره و لیست در واقع برای اون بوده!!!

اینکه من را با حرف ناحق تهدید میکنن تا صدام را برای حرف حق ببرن!!!

اینکه از خدا نمیترسن ناحق بگن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا یا کرمت را شکر برای اینکه چشمام بیشتر قبل باز شد،با این سرعت چشمام را باز کنی تا 6 ماه دیگه از حدقه میزنه بیرون فدات شم،یخته اروومش کن!صَبَر،صَبَر






نظرات() 


How does Achilles tendonitis occur?
شنبه 18 شهریور 1396 08:14 ب.ظ
When someone writes an paragraph he/she retains the idea of a user
in his/her brain that how a user can understand it. Therefore that's why this article is amazing.
Thanks!
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:09 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any issues of plagorism or copyright infringement?

My website has a lot of unique content I've either authored myself or outsourced but
it looks like a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any ways to help stop content from being stolen? I'd genuinely appreciate it.
What is the Ilizarov method?
سه شنبه 14 شهریور 1396 02:38 ب.ظ
Hey there! This is my first visit to your blog!
We are a group of volunteers and starting a new project in a
community in the same niche. Your blog provided us beneficial information to work on. You have done
a extraordinary job!
http://organicoutfit2137.jimdo.com
جمعه 9 تیر 1396 01:31 ق.ظ
It's not my first time to pay a visit this web
site, i am visiting this web site dailly and take good facts from here all the time.
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:30 ق.ظ
Oh my goodness! Impressive article dude! Thanks, However I am going through problems with
your RSS. I don't know why I am unable to join it. Is there anyone
else having the same RSS issues? Anybody who knows the answer will you kindly respond?
Thanx!!
علی طالبی
پنجشنبه 5 خرداد 1390 11:33 ب.ظ
آخه بعدش که بهش گفتم مال اون یکی کلاسم بهم گفت من خوشجال میشم یکی دوبار بیاد سر کلاسم. گفتم کاملاً واضح و مبرهن بود بر همگان.
حتی پسر ها فکر کرده بودن من برای مسخره بازی اومدم سر کلاستون.با یکیشون دعوای لفظی شدید داشتم دم سلف. فقط مونده بود توی سر و کله هم بزنیم
پاسخ خودم : ای بابا
بیخیال!
زشته!
ولی استاد کلا اون روز اعصاب مصاب نداشت!
حرص خورده بود سر کلاس!سر شما تلافی در اورد
علی طالبی
پنجشنبه 5 خرداد 1390 02:59 ب.ظ
ایول بابا دم جفتشون گرم. البته دست من بودن این دوتا دختر تا الان صورتشون مزرعه صیفی جات شده بود. ولی جدی خانم طاهرپور بنده توی کوته فکری و حماقت و ترسویی و وقاحت بعضی هم جنس های شما موندم.
آخرش اند به مولا.
یکی مثل من صالحی سر کلاس جلوی 90 نفر سرش داد میزنه و جلوی یک نفر میگه من نمی دونستم مال کلاس من نیستی و من خوشحال میشم بیای.
یکی هم مثل اونها چه جیمز باند بازی درمیارن و هیچ کس نمی فهمه
پاسخ خودم : سلام

دکتر صالحی که مشخص بود متوجه نشدن !میخواستن اسمتون را خط بزنن!!!!!!!=))
تازه فهمیدم نظر مال کدووم پسته=))
مرضیه
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 03:52 ب.ظ
خیلی زجر میکشیا
چه صبری چه تحملی!
بی شعوری تا چه حد این دیگه رسما دزدیه اونم تو روز روشن!
خدا صبرت رو بیشتر کنه ایوب پیغمبرم تو سروکله زدن با این آدما کم میاره
غصه نخور تازه اول جوونیه تا پیری دیگه چقدر میخای نامردی ببینی؟
پاسخ خودم : :D
همین به خدا
زهرا
جمعه 16 اردیبهشت 1390 11:06 ب.ظ
خیلی دردناكه....
واقعا اعصاب آدم خورد میشه...
پاسخ خودم : اره واقعا
فرشته
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 08:49 ب.ظ
سلام
چطوری؟مراقب قلبت باش!!!اینقدر حرص نخور!!!
خدایی خیلی آدمای بی چشمو رویی بودن!!اگرچه بیشتر بچه ها اسامی وشماره دانشجویی های همدیگه را میدونن، ولی این دیگه خیلی وقاحت میخواد که بری لیستو بدی زیراکس!!!
خدا رحم کرده اینا نماینده نیستن!!!
پاسخ خودم : سلام
بدی نیست
اقا پاتو تا وسط جلسه 4 خوندم فقط
:((
همین به خدا
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 06:23 ب.ظ
فریبا ، حالا خودتو زیاد ناراحت نکن ، این شماره هامون اونقدرا هم مهم نیست اما عجب آدمایی پیدا میشنا !!!
پاسخ خودم : من از اینکه کار غلط را کرده بعدم من را تهدید میکنه!اینکه مردم اینقدر وقیح و پر رو اند ناراحت شدم!وگرنه لیست را که نصف کلاس دارن!
من
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 04:40 ب.ظ

یعنی نمره ها و شماره دانشجویی هامون اینقدر ارزش داره که حاضرن دست به سرقت غیر مسلحانه بزنن!!؟!؟!؟!؟
بهشون بگو بیان پیش خودم نمرمو بشون میگم!!!!
این کارا چی چیییییسسسسس؟؟!!!
پاسخ خودم : واقعا!همین را بگو!
دوتا پایینی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 04:03 ب.ظ
حالا چی مصرف کرده بودی؟ اکستازی؟
پاسخ خودم : وا!چه ربطی داشت؟
آخه تو که رفتار اون را ندیدی که!پشت تلفن همچین میگفت انگار من همیشه و همه جا در مورد همه توهم میزنم!گفت همین طوری توهم میزنن پشت سر مردم حرف در میارن!
دیوار حاشا بلنده ولی نه دیگه در این حد!
رونیک
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 03:04 ب.ظ
وضعیت درسی من در حده 2
پاسخ خودم : پس خیلی خوبه نسبت به من!
همدرد
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 01:22 ب.ظ
خیلی بی شرم بودن که همچین کاری را باهات کردن و بی شرم تر از اون اینکه تهدیدت کردن
خداییش به اقای قبه بگو بیاد شهادت بده ،از سرشون نگذر،بکشونشون کمیته انضباطی،یه جا باید توی دهنشون زده شه،بی شرمی هم حد و اندازه داره
والااااااااااااااااااااااااااااا

پاسخ خودم : در همین حد که زنگ زدن اعتراف کردن برام کافی بود!
کوتاه بیا دادا!قضیه را بکشونم به کمیته که چی بشه؟!
123
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 12:40 ب.ظ
خداییش کارشون زشت بود
بااینکه من حق را به شما میدم اما میتونید با ملایمت بیشتری اشتباهشونا بهشون بفهمونید
بازم میگم کارشون خیلی زشت بوده
پاسخ خودم : حرف شما متینه ولی اینا گویا اصلا قبول ندارن اشتباه کردن!!!!
اتفاق بیش از حد ملایم بودم!
گاهی فکر میکنم شاید اگه کمی محکم تر با مردم برخورد کنم اینقدر رفتار زشت ازشون نبینم!
جالب بود اونا امرزو برای من پشت چشم نازک میکردن و رو بر میگردوندند
به خدا اگه من همچین کاری را میکردم شرمم میشد تو چشم طرف نگاه کنم
بنفشه میگه من حیثیت دارم،چرا گفتی من میترسم به صدف!
اونوقت من حیثیت ندارم که بهم میگن توهم میزنی!بهم میگن چون بهت نگفتیم به چی میخندیم میخوای الکی بهمون گیر بدی!بهم میگن پشت سرت حرف در بیارین
ملایم بودم امروز
چیزی که لایق بودن را اصلا نشنیدن و ندیدن وگرنه الان در حال گریه زاری پیش کمیته انضباطی بودن
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 12:13 ب.ظ
زود قاضی رفتی

متاسفم برات

پاسخ خودم : برگه از رو کیفم برداشتن و زیراکس بدون اجازه
یا اینکه گفتن توهم زدم
یا اینکه تهدیدم کردن
کدووم قضاوت عجولانه است؟
گور بابای برگه و زیراکس بدون اجازه اش!چقدر یکی باید وقیح باشه که این کار را کرده باشه!بعد به من بگه توهم زدی!بعد بگه بخوای کاری کنی پشت سرت حرف در میارم!!!!!
فکر کنم اونی که باید براش متاسف باشی یکی دیگه است!
به فریبا
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 11:53 ق.ظ
حالا از کجا میدونی واسه چی برداشتن؟؟!!!
شاید اصلا بخوان تو رو سوپرایز کنن!!...
تو هم خیلی زود داری قضاوت میکنی..
شایدم حالت چهارمی باشه که تا حالا به ذهنت خطور نکرده...

دوباره برگشتی تو فاز گله و شکایتا..
خب این اتفاقا که ممکنه هر جایی اتفاق بیفته...
فعلا
پاسخ خودم : واسه چیش را صدف گفت دیگه!گفت بنفشه گفته بقیه دارن چرا من نداشته باشم!!!

شکایت و گله اش مهم نیست
بعضی چیزا برای باور ادم سخته!
برای من خیلی جالب بود که این مدلی کسی حرف بزنه و رفتار کنه
مخصوصا بنفشه!
دوتا پایینی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 02:14 ق.ظ
پاسخ خودم : اولا من با همه خوب بودم و بخوای بگردی کارت سخت میشه:D
اون نظرات را هم یکیش را من گذاشتم فقط، اونم اون بود که اخر شماره دانشجویی را گفته بودم بقیه من نبودم!اینم میخواستم با اسم بذارم دیدم شماها خیلی نظر بی اسم دوست دارید منم بدون اسم مثل خودتون نوشتم!
دوما خودم که گفتم ربط نداره:D
سوما را خوب اومدی ولی حسش هنوز نیست
من از اینام که تا جونم به چشمام نرسه(جون به لب رسیدن دیگه برام رنگی نداره)از این مدل کارا نمیکنم!
تا الان چیزی که بین این همه ادم درب و داغون نجاتم داده به نظر خودم خدایی هست که در این نزدیکی است،
گر نگهدار من ان است که من میدانم،شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox