تبلیغات
بگید بباره باروون - یعنی چی!!!
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

یعنی چی!!!

نوشته شده توسط :خودم
جمعه 2 اردیبهشت 1390-11:33 ب.ظ

سلام!
مثلا فردا امتحان باکتری داریم!به به!چقدرم من خوندم
اقا خودمم خسته شدم از این جو
میخوام یخته شادش کنم!
به هر حال از قدیم گفتن:
یه روز شادی یه روز غم
یه روز زیاد و یه روز کم


یه چی دیگه ام گفتن:
دنیا و قیل و قالش ،غصه را بیخیالش
دیوونه را نگاه کن ببین چه خوبه حالش
دیوونه غم نداره،هیچ چیزی کم نداره
حرفش و قلبش یکیه،دیوونه شو،کی به کیه؟!!!!


یه سوال بود همیشه جوابش برام نه بود ،از هرکی هم میپرسیدم میگفت نه ولی چند روز پیش از یکی از دوستام پرسیدم نه نگفت!

سوال این بود:حاضری جات را با کسی عوض کنی؟چرا
؟کی؟



نظرات() 


feet problems
پنجشنبه 23 شهریور 1396 07:42 ب.ظ
Amazing issues here. I'm very glad to see your article. Thank you so much and I
am looking forward to touch you. Will you please drop me a mail?
How can we increase our height?
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:56 ب.ظ
Hi there, every time i used to check webpage posts here early in the
daylight, as i love to gain knowledge of more and
more.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:11 ب.ظ
Asking questions are actually good thing if you are not understanding something totally, but this paragraph provides good understanding yet.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:31 ب.ظ
Spot on with this write-up, I seriously think this web site needs a lot more attention. I'll probably be returning to see more, thanks for the
advice!
TOOOOOOBIIII
یکشنبه 15 خرداد 1390 01:39 ب.ظ
mnm divunm:D
پاسخ خودم : بلاشک:D
رونیک
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 04:08 ب.ظ
دلایل زیادی وجود داره و یکم پیچیدست توضیحش...
پاسخ خودم : باشه
اگه قابل گفتن نیت و پیچیدگیش مار ا هم میپیچونه بیخیال
زری
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 12:01 ق.ظ
او کیست؟؟

چتر حمایت او را احساس می کنی زمانی که خواهر توست

گرمای محبت او را احساس می کنی زمانی که دوست توست

هیجان و عشق او را احساس می کنی زمانی که عاشق توست

از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست

پرستش وایثار او را احساس می کنی زمانی که مادر توست

دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست

وباز هنوز او استقامت دارد

قلب او بسیارظریف و شکننده است

بسیار شوخ وشیطان

بسیار فریبا

بسیار بخشنده

بسیار خوش آهنگ

او یک زن است

او یک زندگی است

به او احترام بگذار و به او عشق بورز
پاسخ خودم : ها ای فریبا کیه؟
کیه کییییییییییییییییییییییییییییییه؟
بعله
بعللللللللللللللللللللله
ف س ط ظ ص ض ...
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 11:39 ب.ظ
ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود...



ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه این که مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم...



ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم...



پاسخ خودم : داداش کودکی کن!اینقدر غم و غصه نداره که!
مهربان
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 11:12 ب.ظ
حرف هایی هست برای "گفتن" که اگر گوشی نبود، نمی گوییم

و حرف هایی هست برای "نگفتن"

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آورند

حرف های شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است

که برای "نگفتن" دارد...

پاسخ خودم : بازم جملات شریعتی
خیلی دوستش دارم
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 11:07 ب.ظ
سوال اول:
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده‌اید.
از نفر دوم سبقت می‌گیرید؟
اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟


سوال دوم:
اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما .... ؟


سوال سوم:
یه سوال خیلی ساده ریاضی!
توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نکنید.
1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا 30 تا اضافه کن.
1000 تای دیگه اضافه کن.
حالا 20 تا اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه هم اضافه کن.
حالا 10 تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟


سوال چهارم:
پدر مریم پنج تا دختر داره:
نانا،
نِ‌نِ
نی‌نی
نُ‌نُ
اسم دختر پنجم چیه؟


سوال پنجم:
خُب، حالا سوال جایزه‌دار:
یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، می‌تونه خواسته‌اش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه...
سوال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟




جواب سوال 1:
اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، به‌طور حتم شما دارید اشتباه می‌کنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می‌شوید!

جواب سوال 2:
اگر پاسخ شما جایگاه یکی مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه می‌کنید!
به من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟

جواب سوال 3:
مجموعش شد 5000 تا؟
جواب درست در حقیقت 4100 می‌باشد!
قبول نداری؟ با ماشین حساب دوباره حساب کن!
امروز قطعاً روز تو نیست.

جواب سوال 4:
نونو؟
نه ! البته نه.
اسمش مریمه!
سوال رو دوباره بخون.

جواب سوال 5:
اون فقط باید دهنشو باز کنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی

بامزه بود نه؟؟

پاسخ خودم : تکراری بود!
فقط اخریش جدید بود:D
به فریبا
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 10:39 ب.ظ
گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است

مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول!
پاسخ خودم : :D
فریبا
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 08:03 ب.ظ
وقتی فایل که دانلود شد میفهمی اکروبات ریدر نداری که بازش کنی!!!!!!!!!!!!!!!
واااااااااااااااااااااااااااای
فریبا
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 08:01 ب.ظ
وقتی با دایل اپت دانلود یه فایل 310 کیلو بایتی 5 دقیقه طول میکشه!
وقتی هرچی میخوای پست بذاری نمیشه!
وقتی نمره ی شیک باکتریت را قبل فیزیو بهت خبر میدن!
وقتی کارت گرافیک کامپیوترت میسوزه با کیس قرضی که صدا جت میده داری کار میکنی!
وقتی مغزت ورم میکنه و اعصاب درس نداری!
وقتی...
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اونوقت چیکار میکنی؟!
مهربان
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 10:14 ق.ظ
نور به قبرش بباره که چقدر مناسب حالمه:

درد من حصار برکه نیست...
درد من زیستن با ماهیانی است که حتی فکر دریا به ذهن شان خطور نکرده است...
پاسخ خودم : منم خیلی این جمله را دوست دارم

جالبیش اینه که خیلی از کسایی که این جمله را میخونن حس میکنن خودشون فقط فکر دریا به ذهنشون میزنه و بقیه نه!
مرضیه
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 08:38 ب.ظ
صبح اومدم دلم آب شد بعداز ظهری هم اینجابارون اومد دل تو بیشتر آب رفتم زیر بارون بدون چتر کلی بیشتر کیفیدم تازه فردا هم امتحان بیو شیمی دارم!
پاسخ خودم : اینجا هم باروون اومد توپ
هم سر اذون ظهر و هم صبح موقع طلوع
ولی من قدم نزدم:(
اگه فردا امتحان داری اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟
برو بشین درس بخون:*
ایشالا که خوب شی
من 5 شنبه امتحان فیزیو دارم
مهربان
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 04:01 ب.ظ
خدا رو شکر پزشکی نیستم!!
ولی غریبه هم نیستم
نه قرار شد دیگه به ناشناسا گیر ندین

پاسخ خودم : خب گیر ندادم که!فقط پرسیدم ببینم همکلاسی هستین یا نه
2ta paeeni
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:56 ب.ظ
taze khondam!!!!:D
hala ke chi??? han??? chie??? (az taraf pesar khale)
:D
in ghadr dars nakhon akharesh ke chi??!!! khob pas mishi
پاسخ خودم : به پسر خاله،هیچی!فقط دقتت را میخواستم بسنجم:D
من میخونم؟!!ایشالا که پاس میشم!ایشالا همه پاس میشیم
دوره سال دو ماه من فقط درس میخونم،1 ماه میانترم،1ماه پایانترم!اونم هی بگید نخون حالا!

این ظهور نزدیک است چی شد پس؟
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:21 ب.ظ
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"،

یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"،

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ،

مقداری خرد پشت "چه میدونم"

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره"

هست.
پاسخ خودم : تکراری بود ولی قشنگ
مهربان
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:05 ب.ظ
خب دیگه
دلم گرفته زیاد
اصفهانم
...
پاسخ خودم : نگفتی،از بچه ها خودمونی؟
مرضیه
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 03:53 ب.ظ
ما اینجا داریم از گرما هلاک میشیم اونجا بارون میاد؟! ای خدا!
وقتی داوود میرباقری رو آورده بودن صندلی داغ گفتم کاش من جای اون بودم آره بعضی وقتها دلم می خواد جای یکی از آدمهای بزرگ باشم( آدمهای بزرگ وخاص خودم اما ازبین آدمهای دور و برم نه دوست ندارم جای هیچ کدوم بودم) اما خوب که فکر میکنم می بینم بیشتر از اون دلم می خواد جای حقیقی خودم رو پیدا کنم به هرحال از موقعیت خودم ناراضی نیستم شکر
پاسخ خودم : دلت آاااااااااااااااااااااااااااااااااب
بارون اومد همچین،کلی کیفیدم
دمت گرم
این جای حقیقی را خوب اومدی
فرشته
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 02:04 ب.ظ
سلام
حال شما دکتر؟؟؟
می بینم که بس نشستی توی خونه داری می درسی!!!خدا را شکر بالاخره یکی به راه راست هدایت شد!
من دوست ندارم جامو باکس دیگه ای عوض کنم! ولی حاضرم موقعیتمو با بقیه عوض کنم ولی خودم باشم!مثلا همین فرشته بودم ولی دانشجوی پزشکی نبودم!
راستی منم که هیچی نگم تو خودت خجالت نمیکشی نمیای وب من ؟؟؟
فرشته
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 02:04 ب.ظ
سلام
حال شما دکتر؟؟؟
می بینم که بس نشستی توی خونه داری می درسی!!!خدا را شکر بالاخره یکی به راه راست هدایت شد!
من دوست ندارم جامو باکس دیگه ای عوض کنم! ولی حاضرم موقعیتمو با بقیه عوض کنم ولی خودم باشم!مثلا همین فرشته بودم ولی دانشجوی پزشکی نبودم!
راستی منم که هیچی نگم تو خودت خجالت نمیکشی نمیای وب من ؟؟؟
پاسخ خودم : سلام خانم
بهتری؟
اقا نت ندارم خونه،به کی بگم؟
صرعت اینترنتم در حد لاک پشته!لاکپشت که نه،به لاک پشت میگه زکی!فقط میام اینجا و دکتر88 را چک میکنم میرم!البت وب اقای طاهرپورم چکیدم!ولی دیگه نه
شرمنده
اره خب،درس نخونم می افتم،وضعم خیطه خیطه!رو خط قرمزم!تو وطل ترم لا کتاب ها را باز نکردم!
مهربان
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:35 ق.ظ
انگار مدتی است که احساس می‌کنم
خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام
احساس می‌کنم که کمی دیر است
دیگر نمی‌توانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند

فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی ...
آه ...
مردن چه قدر حوصله می‌خواهد
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز، یک نفس
بی حس مرگ زیسته باشی!

انگار این سال‌ها که می‌گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می‌کنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه می‌شوم!

شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب‌تر از این
باشم

با این همه تفاوت
احساس می‌کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست

حس می‌کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی‌ام، نیز
از این هوای سربی
خسته است

امضای تازه‌ی من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم

ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد

و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشم های کودکی من نشسته است

از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است!

آه، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور!
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذریم!

این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است!
پاسخ خودم : چراااااااااااااااااااااااااااا؟
خیلی وقت بود نبودی!
چرا دلت گرفته؟
باروون به این قشنگی اومد(البته اگه اصفهان باشی)
راستی شماها بچه ها خودمون بودین یا نه؟
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:05 ق.ظ
تو تو وب هستی فریبا ولی اخر پاییز! هم می بینیم بیشتر از همه خوندی و معدل فلان و ...
خواهشا از این کلاسا که نخوندم و مرده شور میانترمو ببره و اینا نیا خواهشا
پاسخ خودم : نمره میارم که بیارم‏!غیبت میخورم عوضش‏!من نگفتم درس نمیخونم،گفتم بده‏!تازه دروغم نمیگم وگرنه همه نمیفهمیدن ۳دور جزوه باکتری خوندم‏!و تهش گند زدم!ا گه کتاب خونده بودم خیلی خوب میشد:دی حیف‏!
اینام کلاس نیست که بخوام بیام!کلاس ندیدی!
2ta paeeni
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 02:56 ق.ظ
eeeeeeeeyyyyyyyyy khodaaaaaaaaaaaaaaaa!!! cheghadr doset daraaaaaaaaaaaam!khodaeeeeeee be khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
پاسخ خودم : بیتی که گذاشتم سر در وب را دیدی؟
فریبا
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 12:48 ق.ظ
چرا سوت و کوره وب؟ همه دارن درس میخونن:‏(؟من ۲ص خوندم فقط
ماماااااااااااااااااااااان
پاسخ خودم : خجالت داره والا!کلاسها یونی را دودر کردن،بعد فقط دو ص درس خوندن!
زهرا
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 08:06 ب.ظ
ایول !
من فكر میكردم فقط اسم درس های ما عجق وجق(!) هِ!


امتحان "باكتری" دارین؟
اگه من درس درس های شما رو داشتم،یه عالمه با بچه ها راجع به اسمش میگفتم و میخندیدیم!!!
پاسخ خودم : اره خب!کجاش عج وجقه؟!اسم موجودات!به این قشنگی:D
فریبا
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 03:57 ب.ظ
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی...؟!
پاسخ خودم : میگن حرف راست را باید از مجنون شنید
.
.
.
.

داره باروووووووووووووووووووووووووووووووون میاد
دلم میخواد بدون چتر برم زیر باروون!ای مرده شور هرچی امتحان میانترمه ببرن
دوتا پایینی
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 03:39 ب.ظ
پاسخ خودم : :D
یادت بوده که گفتی اول من گیر دادم که!
چی یادت نمیمونه پس!!!

اون که یه مشکل عامه!!!
من 3 دور باکتری را روخونی کردم تهش رفتم گند زدم رفت!

اری بس طبیعی است
2ta paeeni
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 03:23 ب.ظ
man bishtar khodet manzoram bod!!!! Akhe to aval az on gerefti ke hala onam intori gir dad!!!!!! chizi ke avaz dare gele nadare!!:d
پاسخ خودم : اره خب
یادمه
به داقون!!!!گیر دادم
تازه هیف اقای طالبی خیلی جالب تر بود
گفتم که
الانم منظورم از گیر دادن و نیمه خالی لیوان را دیدن، اقای طاهرپور نبود،یه انتقاد عام و کلی بود که خودمم شامل میشه،اونم اساسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox