تبلیغات
بگید بباره باروون - چرا خیال تو هر دم کنار ذهن من است؟
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

چرا خیال تو هر دم کنار ذهن من است؟

نوشته شده توسط :خودم
یکشنبه 21 فروردین 1390-06:56 ب.ظ

میان بهت سکوت و ابهت شب تار

چرا خیال تو هر دم کنار ذهن من است؟

چرا نمیروی ای دوست،بس نبود این ره؟

چرا نمیروی که تنم خسته از غبار ره است

هه!مرا ببین برای که مینویسم باز!!!!

برای هم او که ز دردم ،سخت بی خبر است

برای همان که نگاهش ته دلم لرزاند

برای همان که سلامش ،ارزوی من است

برای همان که نفهمید عاشقش هستم

برای همان که نفهمید دلم، پر زغم است

برای همان که،...خسته ام از وصف

چرا خیال تو هر دم کنار ذهن من است؟

 





نظرات() 


foot problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:59 ب.ظ
Appreciating the dedication you put into your site and detailed information you provide.

It's awesome to come across a blog every once in a while that isn't the same unwanted rehashed information. Great read!
I've saved your site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
Foot Pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:50 ق.ظ
As the admin of this website is working, no doubt very
shortly it will be well-known, due to its quality contents.
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:08 ق.ظ
Asking questions are really fastidious thing if you are not understanding something totally, but this post offers nice understanding yet.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 10:44 ق.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're working with?

I'm going to start my own blog soon but I'm having a tough time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design and style seems different then most
blogs and I'm looking for something completely unique.

P.S Sorry for getting off-topic but I had to ask!
زهرا
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 07:52 ب.ظ
خیییلیییی قشنگ بود(البته فكر كنم!)
مفهومش تا حدود زیادی زیبا بود...
اما فكر كنم استعدادم توی پیدا كردن قافیه ی شعرت كم بود....
پاسخ خودم : :D
خیلی قشنگ گفتی قافیه نداشت ها
دمت گرم
زهرا
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 07:51 ب.ظ
وای عزیزم....
پاسخ خودم : :*
دلم برات تنگ شده بود
چطوری؟
مینا،شهره،عطیه،مائده و... چطورن؟
علی طالبی
شنبه 3 اردیبهشت 1390 02:51 ب.ظ
هر جور راحتید ترشیدگان نرسیده. حالا جنازه تون روی دوش یه دکتر نره آخرش روی دوش مرده شوره میره که هیچ زیر یه من خاک هم میره. خودتون میدونید
دوشنبه 29 فروردین 1390 09:36 ق.ظ
در ضمن اون معشوقای گرامی از بچه های پزشکی هم نبودن!!!
حالا چی میگی؟؟!!
پاسخ خودم : اشتباه شده
بابا بیخیال
هر کی میخواد عاشق شه!
دوشنبه 29 فروردین 1390 09:34 ق.ظ
من میگم مطمئنم 2 تا از اینا اصلا با کسی در موردش حرف نزدن
منم سر یه اتفاق ناخواسته متوجه شدم
بعد تو از کجا ادعا میکنی که دیدیشونو من بدسلیقه م؟؟؟!!!!
والا به خدا
یه چی میگیا!!
پاسخ خودم : نه نه
من اونا که به خودم گفتن را میگم
وگرنه بقیه را خبر ندارم که!
اونایی که به من گفتن بد سلیقه بودن
یه آشنا
یکشنبه 28 فروردین 1390 08:31 ب.ظ
سلام
حالتون خوبه؟
ایول!
نگفته بودید شعر هم میگید!!
فقط دفعه ی بعد موزون تر بگید بهتر میشه.
پاسخ خودم : سلام
ممنون،شما خوبید؟
موزون تر:D
چشم
یکشنبه 28 فروردین 1390 09:25 ق.ظ
پس اون سه تایی که من میگفتم نبودن چون احتمالش به صفر میل میکنه که بتو چیزی گفته باشن
در ضمن 2 تا از معشوقای گرامی رو که من دیدم حسن سلیقه هاشون رو تحسین کردم
به همه چی شبیه بودن جز قزمیت!
واقعا ادمای با کمالاتی بودن...
اینطوری پس میشن 5 یا 6 عاشق...
پاسخ خودم : ببینم،من خودم با تو حرف زدم؟
خب اسمت را بگو!!!
چه سلیقه ای داری به خدا!!واقعا سلیقه ات بده!
کاوه
شنبه 27 فروردین 1390 09:30 ب.ظ
دوست عزیز هر جور دوست داری فکر کن، به نظر من خیلی اشتباه میکنی، ولی اگه دوست داری فکر کن من ناظمم یا مدیرم شایدم معاون! ضمنا انتزاعی هم غلط املایی بود که در راستای همون ناظم بودن تذکر میدم!
مائده
شنبه 27 فروردین 1390 08:15 ب.ظ
شعرت احساس قشنگی شایدم غمگینی به آدم میده....
خوفه بنویس..
شعرت به نظرم مفهوم خاصیو منتقل می کنه
می دونی تو توی نوشتارت خیلی تجلی میکنی(ohoh) شعرو که می خونی می فهمی ادبیات توئه کلمات توئه مثل کامنتای بدون اسمت می مونه که اصلا تابلو نیسن
پاسخ خودم : کلا تابلوام!
برا همینه حدود 7-8 ماهی هست نظر بی اسم را بیخیال شدم!
با اسم بذارم سنگین ترم!
این مفهوم خاصه یعنی چی؟!
شنبه 27 فروردین 1390 04:20 ب.ظ
برای همان که نفهمید عاشقش هستم

پاسخ خودم : گویا در مورد خیلی ها صدق میکنه این بیت!
شنبه 27 فروردین 1390 01:48 ب.ظ
ترجیح میدم بترشم تا اینکه بخوام به یه پسر بنجول بله بگم!!!!
ما جنازه هامونم رو دوش شماها نمیذاریم!چه حرفا!از سرتونم زیادیم
پاسخ خودم : that is enough!
اقای طالبی به خود گرفت قزمیت را!تو چرا از سرتون زیادیم را به خود گرفتی؟؟؟؟؟!!!!
واقعا که!
در ضمن مبحث را کش نده حوصله ندارم یه کم بگذره دعوا بالا میگره منم حوصله دعوا ندارم!
علی طالبی
شنبه 27 فروردین 1390 12:56 ق.ظ
اوهو اوهو. داری به ما پسر ها میگی قزمیت؟ همین کارا میکنین که میترشین دیگه. از سرتون هم زیادیم ماها
پاسخ خودم : ماشاالله اعتماد به نفس کاذب!
من 3 نفر مد نظرم بودن همه را نگفتم!تابلوئه منظورم همه نیستن!!!!!حالا شما به خود گرفتین ، بماند!!!
شنبه 27 فروردین 1390 12:55 ق.ظ
آقای کاوه شعر یعنی جمله ی سرشار از احساس. باز هم میگم. شما معنای واقعی شعر را فراموش کردید و از قوانین انتذاعی برای خودتون فقسی تنگ به وجود آوردید و میخواین بقیه را هم محسور اون کنید.بگذارید پرنده ی احساساتتون پرواز کنه.
اونی که شما مد نظرتونه اسمش نظمه.
شما ناظمید نه شاعر
پاسخ خودم : ایشون مدیرن!
جمعه 26 فروردین 1390 10:44 ب.ظ
بو پا میومده به به زدند
جمعه 26 فروردین 1390 09:22 ب.ظ
نگفتم که کیا عاشق شدن!!!
چرا کامنت رو پاک کردین
خانم ازادی اندیشه و بیان؟؟؟!
پاسخ خودم : مگه میدونی کیا عاشق شدن؟!!!!!!!!!
بد نوشته بودی!میگی دارن میمیرن
اونا دوستام هستن،من به غرورم برخورد!
در ضمن دو تاشون را از سرشون پروندم:P
یکی دیگه هم در دست اقدامه:D
خداوکیلی حیف اینا بود به اون قزمیت ها فکر کنن!حتی برای یه لحظه!
کاوه
پنجشنبه 25 فروردین 1390 05:24 ب.ظ
نمیشه گفت وزن و قافیه ادبیات ما رو به انحطاط کشوند! ولی اگر به فرض محال هم این طور باشه، تو این شعر تلاش بر این بوده که سبک موزون به کار گرفته بشه، وقتی از ابیات منظم استفاده میشه باید وزن و قافیه هم درست باشه. شعر نو قواعدی داره، وزن مخصوص خودش رو داره و... اگر این طور باشه و هیچ قید و بندی برای وزن و قافیه نداشته باشیم چرا شعر بگیم؟ یه متن ادبی بنویسیم و این همه دردسر هم نداشته باشیم، هر چند متن ادبی نوشتن هم قواعد خاص خودش رو داره و راحت نیست! نه، مشکل از (به قول شما) قید و بند قافیه نیست، بعضی وقتا راحت طلبی باعث میشه که فکر کنیم و بخوایم صورت مساله رو پاک کنیم.
چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:40 ب.ظ
قشنگ بود. خیلی قشنگ. بیشتر از عشقتون قشنگ بود.
اما آقای کاوه، خیلی توی بند وزن و قافیه اید.یادتون نره همین وزن و قافیه ادبیات ما را به انحطاط سیر داد
زری
چهارشنبه 24 فروردین 1390 08:38 ب.ظ
خیلی وبلاگ خوشگلی داری!!!به وبلاگ منم بیا البته دو تا مطلب بیشتر نداره ولی اگه نیای خیلی بدی
پاسخ خودم : اومدم
چهارشنبه 24 فروردین 1390 06:15 ب.ظ
چه خبره اینجا؟؟؟!!!
چند روز نبودما !!!
عشق و عاشقی و ......
باریک فریبا جون باریک
پاسخ خودم : نه بابا!
من از اونام که عاشق بشم داد میزنم همه بدونن!
امیدوار باش هنوز
jigo0li
چهارشنبه 24 فروردین 1390 05:28 ب.ظ
ye sari bezanid
پاسخ خودم : زدم
avisoora
چهارشنبه 24 فروردین 1390 01:47 ب.ظ
سلام خانم دكتر؛نیستی با ما!
جریان جیه اصفهانیا همه عشق زدن !!
پاسخ خودم : به
سلام یلدا خانم
نه بابا!ما را چه به عشق!
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد!
هنوز به اون مقام نرسیدم
وحید طاهرپور
چهارشنبه 24 فروردین 1390 10:53 ق.ظ
حالا داغون!
وحید طاهرپور
چهارشنبه 24 فروردین 1390 10:43 ق.ظ
شعرش از نظر معنی جالبه ولی وزنش داقونه!
ولی با تمرین بهترم میشه
پاسخ خودم : داغون!نه داقون!!!!!!!!!!!!
ممنون
123
چهارشنبه 24 فروردین 1390 09:49 ق.ظ
خواهش میکنم مشکلی نداره
شاید 1مصلحتی توی کار هست که اون بنده خدا(البته نه عوضی) رو اعصابتون دوی ماراتن رفته
موفق باشید
سمیرا
سه شنبه 23 فروردین 1390 08:07 ب.ظ
عالی بودمرسی
پاسخ خودم : ممنون عزیزم
فریبا
سه شنبه 23 فروردین 1390 06:02 ب.ظ
نظر خصوصی که فینگلیش نوشته شده را کی نوشته؟
یه اسم مستعار بذار و اشکار بذار تا جوابت را بدم،اگه جواب میخواد،اگه نه که هیچ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox