تبلیغات
بگید بباره باروون - شاید خداحافظ!شاید
 
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...سر عقل آمده هر بنده که دیوانه ی توست

شاید خداحافظ!شاید

نوشته شده توسط :خودم
چهارشنبه 3 فروردین 1390-12:33 ق.ظ

سر نوشت:دوستان میشه نظرتون را در مورد اینکه من داستان بدون پایانم را بنویسم بگید؟!


این وبلاگ برام خیلی چیزها داشت
یه همدم خوب پیدا کردم!نوشتن!هیچ وقت به نوشتن!به قلمم!به ذهنیاتم،در این حد بها نداده بودم
باورم نمیشد بتونم داستان!شعر!متن ادبی!درد و دل و از این جور چیزا بنویسم
دوستای خوبی پیدا کردم!دوستای ناشناس و خوب
حرفهای قشنگی شنیدم
این وبلاگ حداقل لطفی که داشت ، ...
بماند ولی لطف بزرگی بود
خدا را شکر میکنم
حالم اصلا خوش نیست
حس نوشتن دارم اساسی ولی به درد اینجا!جایی که تقریبا تنها شناسش منم و مخاطب هام ناشناس،،، نمیخوره!!
به هر کی اصرار کردم خودت را معرفی کن رفت!هر کی هم خودش را معرفی کرد رفت.
دل خیلی خیلی پری دارم
دلم دو تا گوش میخواد که بشینه با صبر و حوصله به تمام حرفای نزده ام گوش بده
حیف که اعتمادی که توی 20 سال نسبت به اطرافیانم جمع کرده بودم ظرف 1 سال دود شد رفت هوا!
تصمیم دارم وب جدیدی بزنم و ناشناس بنویسم
تصورش خیلی وقته قلقلکم میده
وای تصور کن!!!بدون هیچ دردسری راحت حرف بزنی
شاید این اخرین پستی باشه که اینجا گذاشتم!
بچه هایی که میشناسمتون یه ندا بدین ادرس وب جدید را براتون بفرستم!البته اگه زدم!شاید پشیمون شم و بازم همینجا بنویسم!هرچند دیگه حرفی برای زدن در اینجا ندارم...جایی که نمیدونم کی داره حرفام را میخونه ولی اونا میدونن کی داره مینویسه!!!
یا من باید ناشناس شم!یا شما شناس!دومی که فایده نداره اولی هم تو این وب جواب نمیده
(راستی توی ادامه مطلب یه متن گذاشتم،حال داشتین یه سر بزنید)
راستی سلام
اگه هم دیگه پست نذاشتم خداحافظ


پی نوشت:اقا من نمیگم چرا بی اسم هستین؟!من نمیتونم شما را مجبور کنم خودتون را معرفی کنید،دوست هم ندارم این کار را بکنم!اتفاقا تا وقتی ناشناسید خیلی بیشتر کیف میده ولی عقل میگه ادم حرفی را که میزنه بر اساس مخاطبش بزنه!غیر از اینه؟شما اگه راه بهتر میشناسید بگید
...
در ضمن این چند روز خیلی حال روحیم خوش نبود!برا همین پست عید را موقع سال تحویل نزدم!و یه جورایی هم تصمیم گرفتم وبی بزنم که توش حرفای دلم را بزنم که رو دلم سنگینه نکنه که هم من راحت شم و هم با رامش باشه و بدون ذکر اسمم،این تصمیم را از تابستون داشتم ولی هنوز کمر نبستم!حالا هم نمیدونم واقعا میرم بزنم یا نه!بیشتر دلم میخواست همین جا مینوشتم و توی وب خودم ولی...چون خیلی از شماها همکلاسیام هستین!همکلاسی های ناشناسم و منم داستان دانشگاه و عوامل پشت پردهرا میخوام بگم !!بد میشه
داره باروون میاد



وای چه بارون نازی(کجاش نازه؟!!با این تگرگ های دونه درشت خشن!!!)
من باروون خیلی خیلی دوست دارم


بچه ها من یه داستان تو ذهنمه که خیلی وقته دوست دارم بنویسم ولی نتونستم براش پایان متناسبی پیدا کنم
نظرتون چیه داستان را بنویسم،بعد هرکسی بهترین پایانی که به ذهنش میرسه را بگه؟؟؟؟
اگه پایه این بگید تا من دست به کار شمحداقل تو این وبلاگ 4 تا مخاطب دارم!وب جدید بزنم کی حرفامو میخونه؟
همین جا بهتره
جهنم که دلم پره میخوام حرف بزنم نمیشه!

همیشه این جمله دکتر شریعتی را که میخوندم(یه دیقه وایسا میگم کدووم جمله!!!) میگفتم من قبول ندارم و ازش میگذشتم!امشب متن اصلیش را دیدم
خوندم
خوشم اومد
قبول دارم
 دوست داشتین بخونید.


دوست داشتن از عشق برتر است...

دوست داشتن از عشق برتر است.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.
عشق در غالب دلها ،در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکیست.اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطر ویژه ی خویش دارد.می توان گفت که به شماره ی هر روحی ،دوست داشتنی هست.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد،اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس در نهان و آشکار،رابطه دارد.چنانکه شوپنهاور می گوید:شما بیست سال بر معشوقتان بیفزایید،آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است،اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز»زنده و نیرومند می ماند اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.دنیایش دنیای دیگری است
عشق جوششی یکجانبه است.به معشوق نمی اندیشد که کیست؟یک "خود جوشی ذاتی" است.واز این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند و گاه میان دو بیگانه ی ناهمانند عشقی جحرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند،پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن ،چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه ،پس از جرقه زدن عشق ،عاشق و معشوق که در چهره ی هم می نگرند،احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق_که درد کوچکی نیست_فراوان است.
.
.
.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ،بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.
از عشق هر چه بیشتر می نوشیم،سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر،تشنه تر
عشق هر چه دیرتر می پاید،کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.
عشق نیروییست در عاشق که او را به معشوق می کشد و دوست داشتن جاذبه ایست در دوست که دوست را به دوست می برد.عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
.
.
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که "هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند" که حسد شاخصه ی عشق است چه،عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگ ربود،با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است،یک ابدیت بی مرز است،از جنس این عالم نیست.
.
عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج...


*گزیده ای از بخش"دوست داشتن از عشق برتر است"ازکتاب کویر به قلم دکتر علی شریعتی





نظرات() 


swelteringinter99.snack.ws
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:14 ب.ظ
Why viewers still make use of to read news papers when in this
technological globe all is accessible on web?
How did the Achilles tendon get it's name?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:30 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site offered us with valuable information to work on. You've
done a formidable job and our entire community will be grateful to you.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 03:43 ق.ظ
I am not sure where you're getting your info, but good topic.
I needs to spend some time learning much more or understanding
more. Thanks for wonderful info I was looking for this information for my mission.
هستی
یکشنبه 14 فروردین 1390 08:31 ب.ظ
سلام دوست عزیز قبل از هر چیز ببخشید که نوشته هام پر از دلتنگیه .من هستی ام و 20 سالمه مثل شما دانشجو بودم اما به دلایلی انصراف دادم.
پاسخ خودم : سلام
خیلی خوش اومدی به وبم
امیدوارم خدا پشت و پناهت باشه
حق بهت میدم
avisoora
دوشنبه 8 فروردین 1390 05:07 ب.ظ
سلام بر dr فریبا
سال نو مبارک عزیزم.
ببخش دیر به دیر سر میزنم..
در مورد وبلاگ جدید باهات موافقم البته در مورد خودم میگم.. از اونجا که همه آدرس وبلاگم رو دارن هیچ اتفاق یا خاطره ای رو نمی تونم بنویسم.. چون همه می فهمن دارم درباره ی کی حرف میزنم.. یا غیبت میشه یا آبروریزی.. خلاصه کلی ماجرای عبرت آموز اطرافم رخ داده که نمیتونم بنویسم.. نمیشه هم همه ی مطالب رو رمزدار کرد بی مزه میشه... راستش خیلی وقته تو فکر یه وبلاگ جدیدم اما اسم وبلاگم رو دوست دارم...
اگه رفتی حتما باید آدرس وبلاگ جدیدت رو به من بدی.. نامرد نشی هان..
پاسخ خودم : سلام عزیزم
ببین دقیق درکم کردی
دمت گرم
واقعا همینه
چشم
حتما بهت میدم اگه جدید زدم
سجاد
دوشنبه 8 فروردین 1390 02:04 ق.ظ
نه
نمی رم.
میدونی چرا؟
چون اگه برم جام خالیه!!!
بمون بمون ..............................
پاسخ خودم : هیچ اهنگی به ذهنم نرسید بتونم قشنگ جواب بدم!
دوتا پایینی
یکشنبه 7 فروردین 1390 01:58 ب.ظ
راستی سجاد نریاااااا!
توهم میری مثل من تو جاده کم میاری...
پاسخ خودم : چه جاذبه ای داره وب من:P=))
دوتا پایینی
یکشنبه 7 فروردین 1390 01:57 ب.ظ
اوهههههههه مهربان رفته فکر کنه!!چه شود!!!!!‏
بابا تو میای کار امام حسین با یه مباحثه مقایسه میکنی و میگی باید مثل اونا عمل کرد!!!!
پاسخ خودم : میشه شما دو تا اینقدر با هم بحث نکنید؟؟؟؟؟
بیخیال بابا
هر کسی در حد خودش باید عاشورا به پا کنه
اون امام حسینه در اون حد من در حد یه فریبا طاهرپور ترم 4!!!!!
منظور اینه
گیر نده!!!!
مهربان
یکشنبه 7 فروردین 1390 08:46 ق.ظ
منظورم قصد کار نکردن تو آینده بود
ببخشین اگه منظورمو بد رسوندم
همچین آه میکشی یکی ندونه فکر میکنه ترم 4 تخصص هستی و هر ترم اذیتت کردن!!!
من پیگیری میکنم خبرت میکنم
البته نه بی فکر و فوری!!...
شاید چند هفته ای طول بکشه.
یه فکر اساسی
پاسخ خودم : اگه تو پر از ذوق و شوق راه بیفتی و تیکه تیکه مسیری که داری میری جلو پات سنگ بریزن
اونم مسیری که قصدت دویدن بودن
بد جور میخوره تو ذوقت!!!
چیا میخوای پیگیری کنی؟؟؟؟
برنامه ات را بگو چیه به صورت خلاصه
منتظرم
سجاد
یکشنبه 7 فروردین 1390 03:02 ق.ظ
سلام من دوباره برگشتم.
اصلا چرا باید برم!!
اصلا کجا برم؟
پاسخ خودم : سلااااام
سجاد 3 نصفه شب پیام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زشته این موقع بیداریا!!!!!!!
البت من تا 5 بیدار بودم
نماز صبح خوندم بعد خوابیدم:P
سجاد
یکشنبه 7 فروردین 1390 03:00 ق.ظ
شما چیکار داری به سن من!!!
آقا اینجا دیگه جای ما نیست.
خدانگهدار
پاسخ خودم : بیشین بینیم بابا
کووووووووووووووووووووجا؟؟؟؟؟
مهربان
یکشنبه 7 فروردین 1390 12:07 ق.ظ
حرفات رو کامل قبول دارم
چون تو این زمینه تجربه داشتم
و دیدم طرز برخورد و منطقشون رو ...

اما یه بررسی اجمالی داشته باش رو اونایی که تو هر دور و زمونی میخواستن یه حرف جدید( که حق بود) واسه گفتن داشته باشن
گالیله، شریعتی، بهشتی، امام حسین(ع) و....
مشخصه اول چطوری باهاشون برخورد شد و الان چطور!!..
هر چند توجیهی نیست واسه عملکرد غلط اونا اما نمیتونه توجیهی هم باشه واسه کار نکردن ما...
پاسخ خودم : نگو من کار نمیکنم!!
الان دوباره بی انصافیه!!!
متن شاید او،مهدی نیا و...اینا همش کار کردنه!!!
تلاش برای زدن تلنگر به خودم و امثال خودم
مباحثه بذاریم میشه بحث عقیدتی کرد؟
گیریم ما بگیم اره،کی باور میکنه
همه دوستای من برا مباحثه الان کشیدن کنار
بد جور خورده تو ذوقشون
یاااااااااااااااااادش بخیر!!!با چه اشتیاقی فعالیت میکردیم
الان بد جور اه کشیدما!!!
من حاضرم وقت بذارم
حاضرم اگه شدنی باشه هر کاری بکنیم.
بحث با موضوع چرت راحته ها!ولی به ردد وقت تلف کردن میخوره نه چیزی دیگه!!!عقیدتی به دردمون میخوره که من میگم نمیشه
اگه بشه هم همه باید عضو ثابت باشن با اسم ثابت(مستعار یا واقعیش فرق نمیکنه!)ولی باید ثابت باشه
شما موضوع بده من میذارم
شما 4 تا ثابت پیدا کن من مسئولیت میگیرم به عهده
دیگه؟؟؟؟؟؟
خیلی بی انصافیییییییییییییییییییییییییی
به من میگه توجیه برا کار نکردن!!!!!!!!!واااااااااااااااااای~x(
2ta paeeni
شنبه 6 فروردین 1390 11:04 ب.ظ
bah be in javab ke dadi be mehraban
khondam hal kardam!!!
albate dar mored dastanat bi ensafi kardiaaaaaaa!;)
پاسخ خودم : خواهش میکنم:D
برای اینکه توی داستانام میخوام دلیل و نیتجه را بگم خود به خود حرف اضافه هم زیاد داره
الان 1 هفته است دارم به داستانی فکر میکنم ،برا اینکه حرفام را بزنم و یهو همش مثل رگبار نشه و دل را نزنه مجبورم خیلی لفتش بدم!خیلی هام چون داستانام بلند میشه نمیخونن!!!!
اگه توی بحث بود با چند تا جمله میشد گفت ولی الان من 300 تا جمله مینویسم برای 10 تاش!!!!!!!!!
مهربان
شنبه 6 فروردین 1390 05:24 ب.ظ
1.با نظر دو تا پائینی هم که میگه رویایی موافقم
2.پا در عرصه ی مباحثه بذاره نیست!!!!هست؟
3. 2و3 نمیان!!!!اومدن قدمشون به چشم
4.کسی جور نمیشه من میدونم
.
.
.
بی انصافی نکردم!
این 4 جمله رو خودت تو همین صفحه مبارک ! فرمودی
تازه منظورم اینه که:
کاریکه از اول ادم بگه نمیشه، خب نمیشه...
تو یه جمله :
"ته دلت روشن نیست"
پاسخ خودم : اصلا روشن نیست
چرا روشن باشه؟
مباحث اعتقادی؟؟؟؟؟؟
شما بی اسم هستین
هر چی گفته شه پا من بدبخت محسوب میشه
توی مملکت ما میگن سیاست عین دیانته و دیانت عین سیاست
اگه یکی با اسم بیاد بگه من معاد را قبول ندارم
خدا کیه و ....
پدرش در میاد چون دیانتش عین سیاسیته با سیاستم که اصلا نمیشه در افتاد!!!!
یه زمانی حاضر بودم همه چیزم را برا مباحثه بذارم
بحث هایی که گذاشتیم باعث تفکر میشد
در مورد حجاب
ارتباط
قران
و...
چیکار کردن؟
چیکار کردن با برنامه ای که براش زحمت کشیده بودیم
چیکار کردن با من و امثال من که فریاد میزدن باید عقیده ها مطرح شه تا بد و خوب کنار هم قرار بگیره و مشخص شه چی به چیه؟؟؟
چیکار کردن؟؟؟؟؟
موضوع گذاشتیم جبر و اختیار ،من را کشوندن حراست گفتن سیاسیه!
گفتم سیاسی کیلو چند؟؟؟اخه جبر و اختیار چه ربطی به سیاست داره
گفتن لزومی نداره بحث کنید در موردش برید سر کلاسهای معارفتون بحث کنید
گفتم حالا کجاش سیاسی بود
میدونی چی جوابم را داد؟گفت چون ا.ا میاد توی جلساتتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیبینه کلی از بچه ها فعال نهاد رهبری هستن اونوقت گیر داده به این نمیبینه ش.م و ح.ک و... اونجانها!!!
فکر میکنی توی مملکتی و دانشگاهی که منطقش اینه و این مدلی با دانشجو برخورد میکنه برام انگیزه میمونه؟
برو یه نگاه بنداز به مباحثاتم!!!کدوومش حتی بوی اعتقادی گرفته؟؟؟؟؟؟
حیف بچه ها مون که تو این جامعه اند:-&
بازم بگم؟
چه مسائلی مطرح کنیم؟!!هرچی دینی باشه به سیاست ربط داره!دیانت ما عین سیاست ماست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اینا من نمیگم و این قانونه!!!در مورد قران یکی از بچه ها گفت مال 1400 سال پیشه از کجا معلوم الان نباید تغییر کنه،صدا ضبط شدش را دادن حراست!!!!!!!
داریم اینجا زندگی میکنیم!!!!!!!!
من حاضر نیستم با ادم های ناشناس مباحثه کنم و براشون مباحثه بذارم
شما خودت را معرفی کنی!بقیه چی؟؟؟؟
مباحثه باید جمع کنترل شده باشه وگرنه هر کلمه ای که گفته شه میتونه از ادامه تحصیل محروممون کنه!!!!!گور بابا سیاست!سیاسی که حرف نمیزنیم ولی حتی دینی
مثلا من بیام بگم برا حجاب با اجبارش مخالفم
اونوقت میگن قانون مملکت ما حجاب اجباریه
یعنی تو با قانون مملکت مخالفی
بعد به عنوان ضد قانون مملکت شناخته میشم
روشن شد
نه روشن نیست ته دلم
خیلی وقته روشن نیست
از وقتی نوع برخوردشون را با خودم که مثلا میخواستم یه کار مفید بکنم برا خودم و امثال خودم دیدم!!!!!
از وقتی که سعی کردم به جا مباحثه و مستقیم حرف زدن کیلو کیلو صفحه سیاه کنم و داستان بنویسم بلکم یه جاش بگم خدا
یه جاش بگم دین
دارم خفه میشم توی این محیط مزخرف خواهشا دست رو دلم نذار
من پستشم زدم تابهت اثبات کنم نمیشه
ببین و شاهد باش
اصلا شما بذار من خودم اولین نفر عضو شونده
خوبه؟؟؟
مهربان
شنبه 6 فروردین 1390 02:58 ب.ظ
اگه نمیشه که هیچی!
من فقط پیشنهاد دادم
با این ذوق و شوق و پیگیریت عاقبتش مثل همون جلسات کلاسی میشه
موفق باشی و پاینده
فعلا...
پاسخ خودم : ما مباحثه مجازی هم داشتیم!!البته توی مسنجر!!افتضاح بود!!
بی انصافی نکن!!من که پست هم گذاشتم
یه رفرش بزن صفحه را ببین پست گذاشتم
من
شنبه 6 فروردین 1390 12:30 ب.ظ
از وبلاگ جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی اصفهان دیدن کنید
پاسخ خودم : اکی
2ta paeeni
شنبه 6 فروردین 1390 12:26 ب.ظ
@mehraban:
Mashkok mizania!!!!!!!!che giri dadi pa chand nafaro to in web baz koni???????? han
harki bekhad ba nazar dadan ham mitone kar be estelah farhangi bekoneeeeeeeeeeeee!!!!!!
پاسخ خودم : نکنه میخوان هکم کنن؟؟؟؟؟!!!!
کسی جور نمیشه من میدونم
مهربان
شنبه 6 فروردین 1390 11:14 ق.ظ
1. شما
2 و 3 اگه اومدن(وظیفه مدیر لایقی مثل شما)
4. من
پاسخ خودم : 1.اکی
2و3 نمیان!!!!اومدن قدمشون به چشم
4.قدمتون به چشم فقط باید معرفی کنید!
شنبه 6 فروردین 1390 01:48 ق.ظ
این سجاد چند سالشه ؟
پاسخ خودم : یا دوم یا اول دبیرستان!فک کنم دوم
سجاد
شنبه 6 فروردین 1390 12:59 ق.ظ
پاسخ خودم : سجااااااااااااااااااااااااااااد
ساعت 1 نصف شب پیام میذاری؟؟؟
زشته بچه برو بیگیر بخواب!!!
جمعه 5 فروردین 1390 09:31 ب.ظ
ooh my God

پاسخ خودم : این وسط بی اسم چیکار میکنه؟
سجاد
جمعه 5 فروردین 1390 07:35 ب.ظ
ooh my God
بــــــــــــــــــــاشه
پاسخ خودم : ای وای من
دوتا پایینی
جمعه 5 فروردین 1390 07:18 ب.ظ
@سجاد:
سلام عزیز!! ببین پشت سر من حرف بزنی من پیدام میشه!!!:))
تو نیستی!! و کم پیدایی!!اینم که کامنتام زیاد شده!چون یه حالت چت داشته!نه پر حرفی !!!!!
پاسخ خودم : راست میگه
سجاد
جمعه 5 فروردین 1390 07:03 ب.ظ
این دو تا پایینی که ترکونده.
بابا یه نفسی تازه کن بذار 2 نفر دیگه حرف بزنن.

چه خبره آخه!!!!!
پاسخ خودم : نکن مخاطبم را
ببین همین 4 تا مخاطب ناشناسم که دارم میتونی بپرونی!!!!
سجاد
جمعه 5 فروردین 1390 07:01 ب.ظ
سلام خوبی؟
بنویس
ما همه هستیم.البته بقیه را نمی دونم ولی من که هستم.
نگران پایانش هم نباش یه فکری می کنیم.
خب حالا کی می نویسی؟
پاسخ خودم : بببببببببببببببببه سلام پسر دایی گل گلاب
من خوبم شما چطوری،تو هم خوبی میدونم:P
ایول که صحنه را خالی نمیکنی
الان چشمام پر از اشک شد برادر
دست در دست هم دهیم به مهر میهن بلاگ را کنیم اباد
مینویسم
همینه دیگه 8 ماهه به دنیا اومدی عجله داری:D
مهربان
جمعه 5 فروردین 1390 10:00 ق.ظ
سلام چندتا پایینی جان!
با رویایی بودنش مخالفم
سرقفلی هم محفوظه
چون ایشون میشن مدیر وب و باید پست افراد رو تایید کنن
اونم نه افراد ناشناس!
پاسخ خودم : خب حالا ناشناس نباشن یه حرفی
شناسی که حاضر باشه پا در عرصه ی مباحثه بذاره نیست!!!!هست؟
دوتا پایینی
جمعه 5 فروردین 1390 02:31 ق.ظ
@مهربان:
پیشنهادات جالبه و البته رویایی!!! این حرفا چیه میزنی؟؟؟نویسنده باید همون یه نفر باشه این کارا مال یه وب و وبلاگ دیگس! نه اینجا که سرقفلی داره! بعد یه عده بیاند یچیزایی بگن اونم ناشناس!بعد پا یکی دیگه حساب بشه!!!!
پاسخ خودم : ایول
همه ناشناس این وسط من بدبخت سر در چاه!!شناس!
کی بود کی نبود ف.س.ط بیچاره پاش گیره!
مهربان
جمعه 5 فروردین 1390 01:50 ق.ظ
یعنی میگی تو دنیای مجازی نمیشه 10 نفرو با یه هدف دور هم جمع کرد؟!!!
الان نیستن ولی اگه بحث استارت بخوره پیدا میشن
تقریبا همونطوری که گفتی
یه میدون واسه مطرح کردن عقاید، شنیدن نظرات و پیشنهادات دوستان و رسیدن به جوابایی که بحث نیاز دارن

یه بازار فرهنگی واسه معرفی شخصیت هفته ، کتاب هفته ، بهترین پیشنهاد هفته (منتخب از بین پیشنهاد بچه ها برای هفته آینده برای رشد و پیشرفت)

یه جلسه هفتگی مجازی تو یه ساعت خاص
و.....
که اگه شروع بشه پیشنهادای زیاد دیگه ای هم دارم
پاسخ خودم : موافقم
ولی با نظر دو تا پائینی هم که میگه رویایی موافقم
tajrobenik
جمعه 5 فروردین 1390 12:32 ق.ظ
شاید به امید دیدار
پاسخ خودم : :)
negar
پنجشنبه 4 فروردین 1390 03:47 ب.ظ
D:na manzuram ln bud ke gharare benvisi albate shayad.
doros migi inam khodesh moshkelati ro ijad mikone.
be nazaram khube dastan bi payano benvisi;)
پاسخ خودم : ایول
باید دست به کار شم پس برا داستانه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox